|
امام صادق عليهالسلام: هر كس فاطمه سلام الله عليها را بشناسد ليلة القدر را درك كرده است
|
|
|
|
||||
|
تأملي كوتاه در باب ماجراي فدك: در بخش قبلی پیچ و خمهای غصب فدک بیان شد در این بخش تا حدودی پیرامون این مساله تاریخی دقیق تر بحث می کنیم. اگر دقت شود می بینیم که حديثي كه ابوبكر جعل كرد و به اين بهانه فدك را به حضرت زهرا نداد مخالف آيات متعددي از قرآن كريم است. ابوبكر گفت «من از پيامبر شنيدم كه فرمود «ما پيامبران ارثي از خود نميگذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود» اما خداوند در قرآن ماجراي ارث بردن از پيامبران را اينگونه بيان ميكند: «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» (نمل16) و نيز ميفرمايد «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً (مريم 5و6)» و در جاي ديگر به طور عام در مورد ارث ميفرمايد: الف: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.» نساء/ 11. ب: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ و َلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است، اگر آنها فرزندى نداشته باشند. و اگر فرزندى داشته باشند، يك چهارم از آن شماست پس از انجام وصيتى كه كردهاند، و اداى دين (آنها). و براى زنان شما، يك چهارم ميراث شماست» نساء/ 12 ج. «و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.» «براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.» 1. حال اگر خداوند از طرفي به همه مردم امر كرده است كه ارث بگذارند و پيامبران هم ارث ميگذارند، و از طرف ديگر پيامبران را در بعد بشري مانند بقيه انسانها قرار داده و ميفرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» چگونه است كه همه مردم و همه پيامبران بايد ارث بگذارند ولي تنها و تنها پيامبر خاتم است كه ارث نميگذارد؟ دقت شود كه لفظ ارث و مشتقات آن مثل: وارث و موروث و يرث و… براى اموال و حقوق قابل انتقالى كه ميت به جا مىگذارد وضع شده و معناى حقيقى ارث چيزى غير از اين نيست، و در هر معنايى غير از اين، مَجاز است. بنابراين ارثي كه حضرت داود و حضرت زكريا برجاي گذاشتند ارث مالي است و واضح است حديثي كه ابوبكر به آن استناد كرد از جعليات خود اوست. 2. به راستي چگونه است كه حديثي كه ابوبكر جعل كرد بدون هيچگونه شاهدي پذيرفته شد، اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن شهادت به عصمت ايشان داده است بدون شاهد پذيرفته نشد؟؟ 3. برخي از اهلسنت نقل ميكنند كه حضرت زهرا سلام الله عليها نميدانستند كه رسول خدا ارث به جاي نميگذارند و به همين خاطر به مسجد آمدند، حال به راستي اگر نميدانستند پس چرا پس از اينكه ابوبكر آن حديث را خواند با او احتجاج كرده و در رد سخن او آيات قرآن را به عنوان شاهد آوردند و پس از آن هم شهودي را براي اعاده حق خود آوردند؟ 4. اگر انبياي گذشته و رسول گرامي اسلام ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند؟ رسول اكرم صلياللهعليهوآله وسلم وصي و وارث خود را امام اميرمؤمنان علي عليه السلام معرفي كردند و فرمودند: «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علمي ميباشد نه مالي. حال اگر مراد از اين حديث ارث علمي ميباشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علمي پيامبر اكرم ميباشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نميباشد[2]؟ 5. خداوند در قرآن ميفرمايد «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمؤمنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نميگذاريم و فقط به ابوبكر بگويند؟ 6. يكي از بديهيات اسلام است كه تمامي فرق مسلمين به آن اشاره كردهاند كه از كسى كه مِلكى در اختيار اوست دليل و شاهد طلب نمىشود، بلكه ارائه دليل بر آن كسى لازم است كه خلاف آن ملكيّت را ادّعا مىكند. حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد؟! در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري. بُخارى در صحيح خود از جابربن عبداللّه انصارى نقل كرده است كه به هنگام رسيدن اموال بحرين نزد ابوبكر، جابر نيز حضور داشت. جابر رو به ابوبكر كرد و گفت كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله به من فرمود: هنگامى كه اموال بحرين را آوردند، سه مشت از آن مال توست. ابوبكر به او گفت: جلو بيا و هر مقدار به تو وعده داده اند بردار. جابر بدون شاهد و فقط با ادّعا از بيت المال مسلمانان برداشت كرد[3]!! 7. به راستي چگونه است كه ادّعاى جابربن عبداللّه به تنهايى پذيرفته مىشود، امّا ادّعاى فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلى اللّه عليه وآله كه به گواهى آيه تطهير و ديگر شواهد كتاب و سنّت، معصوم است و فدك نيز در دست اوست و شاهدانى مانند اميرمؤمنان، حسن و حسين عليهم السلام نيز دارد، پذيرفته نمىشود؟ 8. اهلسنت بر اين عقيده هستند كه هر مسلماني كه يك لحظه رسول خدا را ديده باشد، جزء صحابي ايشان است و تمامي صحابه عادل هستند و ميتوان به همهي آنها اقتدا كرد. به راستي مگر صديقهي كبري، اميرالمؤمنين، حسنين عليهمالسلام و امايمن جزء صحابه پيامبر نبودند، چگونه است كه شهادت جابر، كه يك صحابي است پذيرفته است ولي شهادت پنج تن از بهترين صحابه پيامبر پذيرفته نيست؟! در مقابل اين كار ابوبكر، علماي اهلسنت سخناني بيان كردهاند. كرمانى از طَحاوى اين گونه نقل كرده است: امّا اين كه ابوبكر ادّعاى جابر را تصديق نمود از آن جهت بوده كه پيامبر صلى اللّه عليه وآله فرموده بود: «من كذب عليّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار» «هر كس به عمد سخن دروغى به من نسبت دهد، جايگاهش آتش خواهد بود» روشن است كه اين وعده عذابى است كه گمان نمىرود شخصى مانند جابر سوى آن برود[4]. ابن حجر عسقلانى نيز در اين مورد مىنويسد: وجه اين مسئله، در جواز پذيرش خبر واحد از يك صحابى عادل است، گرچه اين خبر به نفع او بوده باشد، زيرا ابوبكر از جابر شاهدى بر ادّعايش نخواست[5]. عينى نيز پس از نقل سخن ابن حجر مىنويسد: ابوبكر از جابر شاهد نخواست، زيرا كه او بر طبق كتاب و سنّت عادل است. خدا در قرآن فرموده است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّة أُخْرِجَتْ لِلنّاسِ» «شما بهترين اُمّتى بوديد كه به نفع انسانها آفريده شدهايد» و در آيه ديگر مىفرمايد: «وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا» «و همين گونه شما را اُمّت ميانهاى قرار داديم» پس اگر شخصى مانند جابر از بهترين اُمّت نباشد. پس چه كسى هست[6]؟ 9. به راستي اگر اين دو آيه نشانگر عدالت جابر باشد، به اين دليل كه او از صحابه است، آيا اهلبيت پيامبر كه خداوند شهادت به عصمت و پاكي ايشان داده است، عادل نيستند؟! 10. اگر اين سخن صحيح باشد كه «اگر شخصيّتى همانند جابر از بهترين اُمّت نباشد پس چه كسى هست؟» آيا اين سخن در حق اهلبيت پيامبر(صليالله عليه وآله وسلم) صحيح نيست؟ 11. اگر اين توجيه صحيح است كه «وعده عذابى است كه گمان نمىرود شخصى مانند جابر سوى آن برود» آيا شخصيّتى مانند فاطمهزهرا عليها السلام به سوي آن گام بر ميدارد؟ (نستجير بالله) 12. اگر صحيح است كه گفته شود «چنين كارى حتّى از يك مسلمان عادى نيز احتمال نمىرود تا چه رسد به يك صحابى» آيا فاطمه زهرا، اميرالمؤمنين، حسنين عليهمالسلام و امايمن جزء صحابه يا حتي مسلمين نيستند كه امكان داشته باشد نسبت دروغ به پيغمبر بدهند؟ چگونه است كه نسبت دادن سخنى دروغ به پيامبر از جابر، بلكه از يك مسلمان عادى نيز گمان نمىرود، امّا درباره فاطمهزهرا عليهاالسلام چنين نيست؟ 13. علماي اهلسنت براين عقيده هستند كه حديثي را كه ابوبكر نقل كرد، خبر واحد است[7] و از هيچ كس ديگري غير از ابوبكر نقل نشده است، حال به راستي آيا ميتوان بر اساس يك حديثي كه هيچ پايه و اساسي ندارد و مخالف نص صريح قرآن است و اهلبيت پيامبر آن را رد كردهاند حق مسلم اهلبيت را غصب كرد؟؟ پس از ابوبكر عمربن خطّاب حكومت را به دست گرفت و سرزمينهايى فتح شد و مسلمانان گشايشى يافتند و توانگر شدند، و عمر به اجتهاد خود تصميم گرفت كه آن را به ورثه رسول خدا صلى اللّه عليه وآله باز گرداند. ادامه دارد ........
[1] ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزمي ص 85 ، تاريخ مدينه دمشق 2/392 .... [2] علاوه بر اينكه مفسرين بزرگ اهل سنت در تفاسير خود مانند تفسير كبير فخررازي و تفسير طبري به طور صريح گفتهاند كه ارث در اين آيات به معناي ارث مالي است نه ارث علمي، خود قرآن هم مؤيد اين است كه اين ارث، ارث مالي است. زيرا درباره حضرت داوود و سليمان عليهما السلام آمده است: «وَكُلاًّ آتَيْنا حُكْمًا وَعِلْمًا» «و به هر يك از آنان حكمت و دانش داديم» و درباره حضرت يحيى عليه السلام نيز آمده است: «وَآتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا» «و ما در كودكى حكم (پيامبرى) به او داديم»، درواقع علم و حكمت و نبوت از چيزهايي نيست كه به ارث برسد و هر كسي كه عالم باشد علم او به فرزندش به ارث برسد، بلكه خداوند آنها را به هر كسي كه بخواهد عطا ميكند و پيامبران در آن نقشي ندارند. به همين دليل ارث در اين آيات به همان معناي ارث مالي است. [3] صحيح بُخارى: 3 / 57 و 58 كتاب الاجاره باب من تكفّل عن ميّت ديناً.... [4] شرح كرمانى بر صحيح بُخارى: 10 / 125 [5] فتح البارى: 4 / 559 حديث 2296 [6] عمدة القارى: 6 / 120 حديث 5 [7]فخر رازى نيز در بحث حجّيت خبر واحد به اجماع صحابه استدلال نموده، و پس از كلامى طولانى گفته است: صحابه به روايتى كه ابوبكر از پيامبر صلى اللّه عليه وآله نقل كرده كه «الأنبياء يدفنون حيث يموتون» و به روايت «الائمّة من قريش» و به روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث» عمل كردهاند. (المحصول فى علم الاصول: 2 / 180 و 181) غزالى نيز در اين باره اظهار نظر كرده است. وى مىگويد: ادّعاى كسى كه منكر خبر واحد است و آن را حجّت نمىداند در نهايت سستى است. به همين جهت ارث بردن فاطمه به دليل نقل ابوبكر حديث «نحن معاشر الأنبياء لا نورث...» رد شد. (المستصفى فى علم الاصول: 2 / 121 و 122) در واقع علماي بزرگ اهل سنت هم تأكيد ميكنند كه اين حديث را فقط ابوبكر از پيامبر نقل كرده است.
+
نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 9:55 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فدک چه بود و چه شد؟ رسول خدا(صلّي الله عليه وآله وسلّم) بعد از آنكه از فتح خيبر بازگشتند خداوند رعب و وحشت را در قلوب اهل فدك كه از يهوديان سرسخت بودند افكند، آنها كسي را خدمت رسول خدا فرستادند و با ايشان صلح كردند در برابر اينكه نيمياز فدك را به آن حضرت واگذار كنند، پيامبر اكرم هم خواستهي آنها را پذيرفتند و اين صلح را امضاء نمودند. به اين ترتيب فدك ملك شخصي رسول خدا شد، زيرا طبق صريح آيهي قرآن چيزي را كه بدون جنگ به دست مسلمين بيفتند منحصرا حق پيامبر اكرم است[1]. خداوند در سورهي حشر ميفرمايد: «وَما أَفاءَ اللّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْل وَلا رِكاب وَلكِنَّ اللّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَاللّهُ عَلى كُلِّ شَيْء قَديرٌ» «وآنچه را خدا از آنان به رسولش بازگردانده چيزى است كه شما براى به دست آوردن آن نه اسبى تاختيد و نه شترى، ولى خداوند رسولان خود را بر هر كس بخواهد مسلط مىسازد و خدا بر هر چيز توانا است» (حشر/6) از طرف ديگر به فرمان خداوند، رسول اكرم اين ملك را به حضرت زهرا سلام الله عليها هديه دادند. مفسر معروف جلال الدين سيوطي در تفسير در المنثور در ذيل آيهي 26 سوره اسراء «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ» «حق نزديكان را به آنها بده» از ابو سعيد خدري نقل ميكند كه چون اين آيه نازل شد رسول خدا فاطمه زهرا سلام الله عليها را طلبيدند و فدك را به ايشان بخشيدند[2]. مورخان بسياري مثل طبري و ابن اثير نيز به اين ماجرا اشاره كرده اند، حتي اميرمؤمنان علي عليه السلام در نهج البلاغه نامه 45 اين موضوع را بيان ميكنند. اما پس از رحلت رسول خدا و ماجراي سقيفه و روي كار آمدن ابوبكر، اين ملك غصب شد و به دستور ابوبكر كارگران حضرت زهرا سلامالله عليها از فدك اخراج شدند، درحاليكه همانگونه كه بيان شد اولا فدك ملك شخصي رسول خدا بوده است و ثانيا اين ملك شخصي به حضرت زهرا سلام الله عليها هديه داده شد، بنابراين ابوبكر هيچ حقي براي دخالت در اين زمين نداشته است. حضرت زهرا سلام الله عليها در اعتراض به غصب فدك به مسجد آمده و فرمودند فدك را رسول خدا به عنوان هديه به من دادند[3]. يعني ايشان ابتدا فدك را به عنوان ملك شخصي خودشان مطالبه كردند. ابوبكر گفت : آيا شاهدي هم داري؟ با وجود اينكه طبق فقه اسلام، مدعي بايد شاهد بياورد نه مالك ولي صديقهي كبري به عنوان شاهد حضرت علي و حسنين عليهم السلام و اُمّايمن را نزد ابوبكر آوردند تا آنان گواهى دهند كه رسولخدا صلى اللّه عليه وآله فدك را به ايشان بخشيده است[4]. در مورد مقامات اميرمؤمنان علي عليهالسلام و عصمت ايشان در بخشهاي قبلي مطالبي بيان شد، ولي نكتهي مهم حديث همراهي با حق است كه رسول خدا بارها و بارها آن را فرمودند كه «عليٌّ مَعَ الحَقّ وَ الحَقُّ مَعَ عَلي، يَدورُ مَعَهُ حَيثُما دار[5]» و درمورد حسنين عليهماالسلام فرمودند: «الحَسَنُ وَالحُسَين سَيّدا شَباب أهل الجَنّة» «حسن و حسين دو آقا و سرور جوانان اهل بهشت هستند[6]» همچنين ايشان درباره امايمن فرمودند: «من سرّه أن يتزوّج امرأة من أهل الجنّة فليتزوّج اُمّ أيمن» «هر كه خوش داد كه زنى از بهشتيان را به همسرى برگزيند با اُمّ ايمن ازدواج كند[7]» ابوبكر به اين بهانه كه حسنين كودك هستند و براي شهادت دو مرد بالغ، يا يك مرد و دو زن بايد حضور داشته باشند، شهادت امايمن و اهلبيت عليهمالسلام را قبول نكرد. دقت شود كه فدك را ايشان به عنوان هديه مطالبه كردند و پس از ممانعت ابوبكر، فدك و زمينهاي خيبر را به عنوان ارث از غاصبان مطالبه كردند. زيرا رسول خدا علاوه بر فدك اموال ديگري هم داشتند، كه آن اموال از طريق ارث به حضرت زهرا سلام الله عليها ميرسيد. بنابراين حضرت زهرا سلام الله عليها، ارث خود را از ابوبكر طلب كردند[8] اما ابوبكر گفت، من از پيامبر شنديم كه فرمود: «ما پيامبران ارثي از خود نميگذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود» پس از اين بود كه حضرت زهرا سلام الله عليها خطبه فدكيه را ايراد كردند و در آن فرمودند «..... شما اكنون گمان مىكنيد كه ما ارث نميبريم، آيا به دنبال حكم جاهليت هستيد؟ و براى اهل يقين، چه حكمى، نيكوتر از حكم خداوند است؟ اى مسلمانان! آيا بر ارثم مغلوب شدم، اى پسر ابوقحافه! آيا در كتاب خدا هست كه تو از پدرت ارث ببري؛ ولى من از پدرم ارث نبرم، همانا سخن دروغ به خدا و رسولش نسبت دادهاي....[9]» در احتجاجي ديگر ايشان خطاب به ابوبكر فرمودند قرآن ميگويد: سليمان از داوود ارث برد[10]، زكريا از خداوند فرزندي طلب كرد كه از او و آل يعقوب ارث ببرد[11]. اميرالمؤمنين علي عليه السلام هم به مسجد آمدند و فرمودند: ابوبكر آيا بر ما به خلاف حكم خدا در ميان مسلمين حكم ميكني؟ او پاسخ داد نه. علي عليه السلام فرمود اگر ملكي در دست مسلمين باشد، سپس من آن را ادعا كنم، از چه كسي شاهد ميخواهي؟ ابوبكر گفت از تو. امام فرمود پس چرا از فاطمه درباره چيزي كه در دستش بود و پيامبر در حياتش به ملك او درآورده بود، دليل خواستي ؟ تو كه ادعا ميكني اين مال از آن او نيست بايد دليل بياوري . در برخي تواريخ نقل شده است كه ابوبكر نامه فدك را براي حضرت زهرا نوشت، در اين هنگام عمر وارد شد و پرسيد: اين چيست؟ ابوبكر پاسخ داد: نامهاى براى فاطمه درباره ارث پدرش نوشتهام؟ عمر گفت: براى مسلمانان چه خواهى داد؟ مگر نمىدانى كه عرب عليه تو قيام كرده است؟ آن گاه عمر نامه را گرفت و آن را پاره كرد[12]!! آري، اينگونه فدك را كه حق قطعي اهلبيت عليهمالسلام بود از آنان غصب كردند..... . ادامه دارد ........ [1] كتاب الأموال، ج 1، ص 14، باب صنوف الأموال التي يليها الأئمة للرعية وأصولها في الكتاب والسنة؛ نيز رجوع كنيد به تفسير قُرْطُبى، الجامع لأحكام القرآن: 9، الجزء 18، ص 9 ـ 10 [2] الدر المنثور سيوطي، ج 5، ص 273/ مسند أبي يعلى، ج 2، ص 334 و ج 2، ص 534، [3] فتوح البلدان بلاذري، ج 1، ص 44 [4] رجوع كنيد به الدر المنثور سيوطي، ج 5، ص 273/التفسير الكبير: 29 / 284 ـ 286؛ البته در تعداد شهود كمي اختلاف وجود دارد ولي اينكه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام و ام ايمن جزء شاهدان اين ماجرا بودند مورد اتفاق است، در برخي مصادر به جاي حسنين عليهماالسلام شخص ديگري را ذكر كردهاند، ر.ك: فتوح البلدان بلاذري، ج 1، ص 44؛ ياقوت حموى در معجم البلدان، باب فدک، ج 4، ص 270 رقم9053؛ سمهودى در وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، ج3، ص995؛ فخر رازى در التفسير الكبير، ج 29 ص 284؛ ابن حجر هيثمى در الصواعق المحرقة، ص25؛ الجوهرى فى السقيفة وفدك، ص 110 و حلبى در السيرة الحلبية، ج 3، ص 488. [5] مصادراين حديث قبلا بيان شد. [6] اين حديث در كتب فراواني ذكر شده است، رجوع كنيد به سنن تِرمذى: 5 / 614 حديث 3768، الخصائص، نَسايى: 99 حديث 124، مستدرك حاكم: 3/182 حديثهاى 4778،4779 و 4780، المعجم الكبير طبرانى: 3/35 حديث 2605، المعجم الاوسط طبرانى: 1/173 حديث368، مسند ابويعلى2/359 حديث 1169، المصنّف: 7/512 حديث 2، سنن ابن ماجه 1/44 حديث 118، حلية الاولياء: 4/139 حديث 206، الاحسان: 9/55 حديث118، مشكل الآثار طَحاوى: 2/269 حديث 2103، شرح السنه بغوى: 8/104 حديث 3935 و.... . [7] الطبقات الكبرى: 10 / 213 حديث 11899؛ [8] صحيح البخاري، ج 4، ص 1481، ح3810، كِتَاب الْمَغَازِي، بَاب حديث بَنِي النَّضِيرِ و ج 6، ص 2474، ح6346، كِتَاب الْفَرَائِضِ، بَاب قَوْلِ النبي صلى الله عليه وسلم لَا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ و نيز صحيح البخاري، ج 3، ص 1360، ح3508، كتاب فضائل الصحابة، بَاب مَنَاقِبِ قَرَابَةِ رسول اللَّهِ (ص) وَمَنْقَبَةِ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام [9] ابن اثير جزرى در كتاب منال الطالب، باب أحاديث الصحابيّات، دو خطبه از صديقه شهيده سلام الله عليها، با موضوع دادخواهى از ابوبكر نقل كرده است. [10] « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» سوره نمل آيه 16 [11] « فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» سوره مريم آيه 5 و6. اين احتجاج در كتاب الطبقات الكبرى، ج2، ص315 ذكر شده است. [12] سيره حلبيه: 3 / 488
+
نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:50 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شبهای عظیم قدر واقعا انسان را در حیرت فرو می برد از طرفی قرآن ناطق صعود می کند از طرف دیگر قرآن صامت نزول می کند و از سوی دیگر لیلة القدر مقام ولایت حضرت زهرا سلام الله علیهاست در تفسیر" فرات " از امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه " انا انزلناه فی لیلةالقدر" نقل کرده است که فرمود: اللیلة فاطمة، و القدرالله ، فمن عرف فاطمة (ع) حق معرفتها فقد أدرک لیلة القدر، و إنما سمیت فاطمة لأن الخلق فطموا عن معرفتها. مراد از" لیلة" فاطمه (ع) و مقصود از" قدر " خداوند است، پس هر که فاطمه (ع) را آن طور که سزاوار است و حق معرفت او است بشناسد، شب قدر را درک کرده است. و همانا آن حضرت " فاطمه" نامیده شده است؛ زیرا مردم از شناخت او بریده شده و عاجزند. به راستی چه ارتباطی بین این سه نور وجود دارد ..... واقعا اگر لیلة القدر حضرت زهرا سلام الله علیهاست پس «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» به چه معناست ؟ فاطمه ی زهرا از هزار ماه برتر است ..... این چه ماهی است .... آیا این ماهها همان ماههای شمسی و قمری هستند؟ «إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِندَ اللّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتَابِ اللّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلاَ تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ» «همانا نزد خداوند دوازده شهر وجود دارد در كتاب الهي، روزي كه آسمانها و زمين را آفريد، كه چهار شهر از آن، حرمت دارد اين، دين قيم است بنابر اين، در اين شهرها به خود ستم نكنيد و با مشركان، دسته جمعى پيكار كنيد، همان گونه كه آنها دسته جمعى با شما پيكار مىكنند و بدانيد خداوند با پرهيزگاران است» خداوند در این آیه سخن از دوازده شهر به میان آورده است که اصل و اساس و ریشه و ستون دین اینها هستند. حال به راستی ماههای شمسی یا قمری ستون دین هستند؟ طبق احادیث فراوانی که از معصومین علیهم السلام رسیده است و در تفاسیری مثل تفسیر صافی و فرات کوفی و برهان نقل شده است منظور از این دوازده شهر دوازده نور مقدسی هستند که یادگار رسول خدا هستند. این دوازده شهر همان دوازده امام دوازده ستون دین دوازده رکن هدایت هستند که یکی از این ارکان امشب فرو ریخت آری شهر به معنای امام است و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها از هزار ماه برتر است .............. عقل مبهوت می ماند از این سخن، واینجاست که یاد سخن امام حسن عسکری علیه السلام می افتیم که «ما حجت خدا بر بندگان هستیم و فاطمه ی زهرا سلام الله علیها حجت خدا بر ماست» و چقدر تفاوت است بین این حجج با مردم ، و بنگر چه عظمتی دارد حجت این حجج ......... و این عظمت یکی از ارکان عظمت شب قدر است ، رکن دوم عظمت شب قدر نزول قرآن است. همان قرآنی که اگر بر کوهها نازل می شد لحظه ای دوام نمی آوردند و منهدم می شدند. آری این قرآن امشب نازل می شود بر قلب مطهر امام زمان علیه السلام. رکن سوم عظمت این شب صعود قرآن ناطق، نفس رسول خدا، رکن توحید وایمان و هدایت، مظهر تمام نمای خدا، امیرالمومنین علی علیه السلام است. آری اصلی ترین رکن شب قدر وصال دو عاشق و معشوق است. وصال علی و فاطمه است. دو روح در یک جسم، دو نور در یک بدن..... من که باور نمی کنم امشب شب شهادت امیرالمومنین باشد. روح علی را چند روز پس از رسول خدا از او گرفتند. جان علی را در میان کوچه ها از او گرفتند. علی زمانی شهید شد که فاطمه ی زهرا شهید شد. روح علی سالها قبل از جسم او رفته بود و امشب جسم علی هم از میان ما می رود .....
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 1:31 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرا قيام؟ با ارزيابي صحيح تاريخ سياسي اسلام به اين نتيجه ميرسيم كه اگر خداوند حضرت فاطمه را براي مقطع حساس 75 روز پس از وفات رسول خدا انتخاب نكرده بود و آن بزرگ بانوي جهان اسلام نبود امامت و رهبري معصوم براي هميشه از ميان ميرفت و رهآورد رسالت نابود ميگشت. در جايي كه اميرالمؤمنين علي عليهالسلام مأمور به سكوت است و دشمنان اسلام (روم و ايران و منافقين) مصمم به منحرف كردن اسلام هستند چه كسي بايد از اسلام وولايت و حرمت اهل بيت دفاع كند، نقاب از چهره مدعيان دروغين اسلام و ايمان بدرد و ماهيت احزاب شكست خورده ديروز و مهاجمان بي پرواي امروز را افشاء كند، واقعيتها را مطرح كند و از جان علي عليهالسلام دفاع كند؟ اين جاست كه نقش حضرت فاطمه سلاماللهعليها معلوم ميشود. به راستي واقعيت چه بود؟ آيا واقعا حضرت زهرا براي فدك قيام به مبارزه كردند؟چه شده بود كه حضرت زهرا با تمام وجود به ميدان آمدند؟ مسأله بسيار مهميكه در آن روز كسي غير از حضرت زهرا به آن توجه نميكرد جايگزيني حاكميت مردم به جاي حاكميت خدا بود. درواقع اصل مبارزات تماميائمه به خاطر اين مسأله بوده است كه خداوند بايد حاكم باشد يا مردم. اگر خدا حاكم مطلق است پس او بايد رهبر انتخاب كند و اينكه پس از رحلت پيامبر گرامياسلام مردم به سراغ ابوبكر رفتند يعني حاكميت خدا را كنار گذاشته و سراغ حاكميت مردم رفتند واين اولين و بزرگترين انحراف درهر حكومتي است. انحرافي كه موجب تماميشكستها و ناكاميها ميشود. درواقع بزرگترين بدبختي مسلمين اين است كه امر آسماني را زميني كردند. و تماميمشكلات مسلمين ازهمينجا سرچشمه گرفت كه تعيين امام را برعهده خود گرفته و رأي خدا و رسول را قبول نكردند. به همين دليل بلافاصله پس از تعيين ابوبكر، جنگهاي رده به پا شد كه در آن بيش از 30000 نفر كشته شدند و اين اولين شكست ياران اسلام بود. بسياري از افرادي كه به اسم مرتدين كشته شدند، مرتد نبودند بلكه افراد مؤمني مثل مالك بن نويره و قبيله او وبسياري ديگر از قبايل به اين دليل كه ما با علي بيعت كرديم و به شخص ديگري زكات نميدهيم كشته شدند. برخي ديگر ميگفتند اگر ابوبكر ميتواند خليفه رسول خدا شود چرا ما جانشين پيامبر نشويم!! و اين همان اولين شكاف بزرگ در اسلام بود، يعني هرج و مرج، يعني هر كسي داعيه خلافت داشته باشد، يعني حاكميت شخصي، يعني هر كسي كه زور بيشتري دارد بايد حاكم شود، و اين به خاطر عدم حاكميت معصوم و امام انتخاب شده از طرف خداست. حضرت زهرا به خوبي درك ميكردند كه اگر امروز خليفهاي كه با انتخاب عدهاي قليل و با زور و تهديد روي كار آمده است به عنوان خليفه واقعي رسول الله شناخته شود، فردا افرادي مثل يزيد و حجاج هم به عنوان جانشين برحق پيامبر شناخته ميشوند، و كسي مثل امام حسين عليه السلام، فرزند رسول الله هم اگر بخواهد قيام كند او را به عنوان يك انسان مرتد ميكشند و هيچ كسي هم متوجه نميشود. در واقع مبارزات حضرت زهرا مقدمه قيام عاشورا و سرنگوني حاكميت سياه بنياميه بود. حضرت زهرا در سخنان خود آينده تاريك جامعه اسلام را كه حاكميت معصوم نداشته باشد اينگونه بيان كردند «بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستانش خون تازه و زهرى هلاككننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مىيابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنهها آرام مىگيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مىرسد» ايشان ضمن سخنان و خطبههاي روشنگرانه خود اقداماتي را انجام دادند كه با بررسي دقيق آنها راه براي همهي حق طلبان روشن خواهد شد، بدين منظور در مباحث بعدی اقدامات و مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها را بررسی می کنیم.
+
نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:18 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حضرت زهرا سلام الله عليها الگوي عالميان: امام حسن و امام حسين (عليهماالسّلام) بيمار شدند. پيامبر گرامي(صلياللهوعليهوآله وسلم) با جمعي از يارانشان به عيادت دو نوه خود آمدند. در آن ديدار، رسول خدا (صلياللهوعليهوآله) به حضرت امير (عليهالسّلام) فرمودند: «علي جان اگر براي شفا يافتن و بهبودي فرزندانت ميتوانستي نذري كني، خدا از سر مهر و كرامت آنان را سلامت ارزاني ميداشت» اميرالمؤمنين (عليهالسّلام) در همان لحظه با خدايش عهد بست و نذر نمود كه اگر دو فرزندش سلامتي يابند سه روز روزه بدارد. از پي حضرت علي (عليهالسّلام)، حضرت زهرا (عليهاسلام) نيز نذر كرد و آن گاه «فضه» خادمۀ ايشان همان نذر را نمود. چيزي نگذشت كه هر دو شفا يافتند و اهل بيت (عليهمالسّلام) براي وفاي به نذر آماده شدند؛ اما در خانه غذايي براي روزهداري يافت نميشد. امام علي (عليهالسّلام) سه صاع جو تهيه نمود. حضرت زهرا (عليهاسلام)، يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت. هنگام افطار، مسكيني بر در خانه آمد و گفت: «سلام بر شما اي خاندان محمد (صلياللهوعليهوآله)، مستمندي از مستمندان مسلمين هستم. غذايي به من بدهيد. خداوند به شما از غذاهاي بهشتي مرحمت كند». آنها همگي مسكين را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند در حالي كه چيزي جز آب نداشتند. روز دوم را همچنان روزه گرفتند. موقع افطار وقتي كه نان جو را برای غذا آماده كرده بودند، يتيميبر در خانه آمد. اين بار نيز ايثار كردند و غذاي خود را به او دادند و بار ديگر با آب افطار كردند. روز بعد را نيز روزه گرفتند. به هنگام غروب اسيري بر در خانه آمد. باز سهم غذاي خود را به او دادند. پس از انجام نذر هنگاميكه صبح شد حضرت امير (عليهالسّلام) در حالي كه دست دو پسر بزرگوارش را گرفته بود به خدمت پيامبر اكرم (صلياللهوعليهوآله) رسيد. هنگاميكه پيامبر آنها را مشاهده كردند، ديدند از شدت گرسنگي ميلرزند. پيامبر اشك ريختند و فرمود: «اين حالي را كه در شما ميبينم براي من بسيار گران است» سپس برخاستند و با آنها حركت كردند. هنگاميكه وارد خانه حضرت زهرا (عليهاسلام) شدند ايشان را در محراب عبادت ديدند در حالي كه از شدت گرسنگي ضعيف شده و چشمهايش به گودي نشسته بود. پيامبر گرامي(صلياللهوعليهوآله) اندوهگين شدند. در همين هنگام جبرئيل امين نازل شد و گفت: «اي محمد اين سوره را بگير. خداوند با چنين خانداني به تو تهنيت ميگويد» سپس سوره «هل أتي» (انسان يا دهر) را بر او خواند. نقل شده است كه از آيه 5 تا آيه22 اين سوره در مورد اهل بيت عليهمالسلام نازل شده است. «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُوراً * عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيراً * يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْماً كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيراً * وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلاَ شُكُوراً * إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً * فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُوراً * وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيراً * مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لاَ يَرَوْنَ فِيهَا شَمْساً وَلاَ زَمْهَرِيراً * وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلاَلُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلاً * وَيُطَافُ عَلَيْهِم بِآنِيَةٍ مِن فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا * قَوَارِيرَا مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيراً * وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْساً كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلاً * عَيْناً فِيهَا تُسَمَّى سَلْسَبِيلاً * وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنثُوراً * وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نِعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً * عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً * إِنَّ هذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُم مَشْكُوراً» «به يقين ابرار (و نيكان) از جامى مىنوشند كه با عطر خوشى آميخته است، * از چشمهاى كه بندگان خاص خدا از آن مىنوشند، و از هر جا بخواهند آن را جارى مىسازند * آنها به نذر خود وفا مىكنند، و از روزى كه شر و عذابش گسترده است مىترسند، * و غذاى (خود) را با اينكه به آن علاقه دارند، به «مسكين» و «يتيم» و «اسير» مىدهند * (و مىگويند:) ما شما را بخاطر خدا اطعام مىكنيم، و هيچ پاداش و سپاسى از شما نمىخواهيم * ما از پروردگارمان خائفيم در آن روزى كه عبوس و سخت است * خداوند آنان را از شر آن روز نگه مىدارد و آنها را مىپذيرد در حالى كه غرق شادى و سرورند * و در برابر صبرشان، بهشت و لباسهاى حرير بهشتى را به آنها پاداش مىدهد * اين در حالى است كه در بهشت بر تختهاى زيبا تكيه كردهاند، نه آفتاب را در آنجا مىبينند و نه سرما را * و در حالى است كه سايههاى درختان بهشتى بر آنها فرو افتاده و چيدن ميوههايش بسيار آسان است * و در گرداگرد آنها ظرفهايى سيمين و قدحهايى بلورين مىگردانند * ظرفهاى بلورينى از نقره، كه آنها را به اندازه مناسب آماده كردهاند * و در آنجا از جامهايى سيراب مىشوند كه لبريز از شراب طهورى آميخته با زنجبيل است، * از چشمهاى در بهشت كه نامش سلسبيل است * و بر گردشان نوجوانانى جاودانى مىگردند كه هرگاه آنها را ببينى گمان مىكنى مرواريد پراكندهاند * و هنگامى كه آنجا را ببينى نعمتها و ملك عظيمى را مىبينى * بر اندام آنها لباسهايى است از حرير نازك سبزرنگ، و از ديباى ضخيم، و با دستبندهايى از نقره آراستهاند، و پروردگارشان شراب طهور به آنان مىنوشاند * اين پاداش شماست، و سعى و تلاش شما مورد قدردانى است» خداوند در اين آيات مقامات اهلبيت عليهمالسلام را بيان ميكند. اولين مقام اين است كه ايشان از ابرار هستند: خداوند ميفرمايد «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَيَتِيماً وَأَسِيراً» يعني غذاي خود را با وجود علاقهي به آن انفاق ميكنند، و در جاي ديگر ميخوانيم «لَن تَنَالُوا البِّرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُوا مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ» «هرگز به (حقيقت) نيكوكارى نمىرسيد مگر اينكه از آنچه دوست مىداريد، انفاق كنيد و آنچه انفاق مىكنيد، خداوند از آن آگاه است» (آلعمران/92) دومين مقامي كه از اين آيات ميتوان دريافت اين است كه اهلبيت عليهمالسلام اولوالالباب هستند: «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلاَ يَنقُضُونَ الْمِيثَاقَ * وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ * وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَأَنفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرّاً وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ» (سوره رعد/19-22) «تنها خردمندان متذكر مىشوند * آنها كه به عهد الهى وفا مىكنند، و پيمان را نمىشكنند * و آنها كه پيوندهايى را كه خدا دستور به برقرارى آن داده، برقرار ميدارند و از پروردگارشان مىترسند و از بدى حساب بيم دارند * و آنها كه بخاطر ذات پروردگارشان شكيبايى مىكنند و نماز را برپا مىدارند و از آنچه به آنها روزى دادهايم، در پنهان و آشكار، انفاق مىكنند و با حسنات، سيئات را از ميان مىبرند پايان نيك سراى ديگر، از آن آنهاست» طبق آيات مباركهي سوره انسان اهلبيت كساني هستند كه به عهد و ميثاق خود وفا كردند، از خداوند خوف وخشيت دارند و براي رضاي خدا (وجه الله) كار انجام ميدهند، پس يگانه مصداقي كه قرآن به عنوان اولوالالباب معرفي كرده است اهلبيت عليهمالسلام هستند. رسول گرامي اسلام بارها فرمودند: «إنّ الله يَرضي لِرِضا فاطمه و يَغضب لِغَضَبِها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.[1]» همچنين در حديثي ديگر فرمودند: «هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند، پيامبر را غضبناك نموده است.» [1] رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك حاكم نيشابوري 3 / 167 حديث 4730، الاصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105، كنز العمّال: 12 / 111 حديث 34238 و 13 / 674 حديث 37725؛
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:52 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
حضرت زهرا سلام الله عليها برترين زن عالم: از طرف ديگر مقام ايشان از همهي زنان عالم برتر است، خداوند در سوره آل عمران آيه 61 ميفرمايد «قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ» «به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله كنيم؛ و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.» همه راويان و محدثين شيعه و سني در اين مساله اتفاق نظر دارند و ميگويند كه اين آيه شريفه در حق پيامبر و حضرت علي و حضرت زهرا و حسنين نازل شده است. مسيحيان پس از مذاكره با پيامبر در باره عقايد باطل مسيحيتحاضر به پذيرش اسلام نشدند، ولى آمادگى خود را براى مباهله اعلام كردند. وقت مباهله فرا رسيد. پيامبر ازميان تمام بستگان، خويشاوندان، همسران و اصحاب خود فقط چهار نفر را انتخاب كردند تا در اين حادثه تاريخى شركت كنند واين چهار تن جز حضرت على و حضرت فاطمه وحسن وحسين - عليهم السلام - نبودند[1]. طبق آيهي مباهله، حضرت علي عليه السلام به منزلهي نفس پيامبرو حسنين به منزلهي فرزندان پيامبر هستند. نكته قابل توجه اين است كه با وجود اينكه رسول الله مأمور بودند كه زنان خود را براي مباهله دعوت كنند ولي ميبينيم كه تنها و تنها، يگانه فرزند خويش يعني حضرت زهرا سلام الله عليها را همراه خود ميبرند، و از بين تمام مردان فقط اميرالمؤمنين علي عليه السلام را همراه خود ميبرند كه اينها بيانگر اين است كه اولا اهلبيت پيامبر، همسران ايشان نيستند، بلكه اميرالمؤمنين، حضرت زهرا و حسنين عليهمالسلام هستند و ثانيا حضرت زهرا سلام الله عليها مقامشان از همهي زنان برتر است، زيرا اگر كسي افضل ازايشان بودند، حتما پيامبر اكرم او را همراه خود به مباهله ميبرد. [1] رجوع كنيد به تفسير كبير فخر رازي 8/85 ، مسند احمد بن حنبل 3/97 حديث 1608، صحيح ترمذي 4/293 حديث 3085 و ....
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 19:26 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زندگاني 75 روزه يكي از مباحثي كه در شناخت جبهه حق در تاريخ اسلام تأثير زيادي دارد، بررسي زندگاني حضرت زهرا سلام الله عليهاست. اين مقاله پژوهشي است در راستاي شناخت بهتر حضرت زهرا سلام الله عليها و بيان مبارزات ايشان در طول زندگاني كوتاه مدت اما پربركت ايشان. فصل اول: حضرت زهرا سلام الله عليها در قرآن و حديث: آيهي تطهير و عصمت اهلبيت عليهمالسلام: طبق نص صريح قرآن كريم حضرت زهرا سلام الله عليها از زمره معصومين هستند؛ خداوند در سورهي احزاب ميفرمايد «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً (احزاب 33)» «خداوند مىخواهد پليدى و گناه را فقط از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.» اين آيه در خانهي ام سلمه همسر رسول خدا نازل شده است. و وقتي اين آيه نازل رسول الله اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را فرا خواندند و عباي خود را برآنها پوشاند و خود داخل آن شد و فرمود خدايا اينها اهل بيت من هستند كه تو درباره آنها به من وعده دادهاي، خدايا پليدي را از آنها برطرف فرما و آنها را از هر رجس و ناپاكي تطهير نما. امسلمه عرض كرد يا رسول الله آيا من نيز با آنها هستم. رسول خدا فرمود اي امسلمه من تو را بشارت به خير و خوبي ميدهم . (ولي جزء آنها نيستي[1]) طبق اين آيهي شريفه حضرت زهرا سلام الله عليها از كساني هستند كه خداوند آنها را از هر عيب و بدي و رجس و ناپاكي و گناه و پليدي پاك كرده است، يعني خداوند ايشان را تطهير كرده است و ايشان هستند كه معصوم از هر گناه و بدي هستند. [1] صحيح مسلم جلد 4/1883 ، مستدرك حاكم ج 2/416 ، تفسيرطبري 22ص 5 و شواهد التنزيل ج 2/39 ،مسند احمد بن حنبل ج 4/107 و اسد الغابه ج 2/12 و تفسير فخر رازى جلد 6 ص 783 آمده است . كه البته در برخي روايات آمده است كه در منزل ام المؤمنين عايشه اين آيه نازل شد ولي قدر مسلم اين است كه اين آيه درمورد اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و حسنين است.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 7:51 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بسم الله الرحمن الرحیم محمد با علی روز اخوت نبوت را گره زد بر امامت «هر كس كه ميخواهد سوار شود بر كشتي نجات و بچسبد به ريسمان محكم الهي و چنگ زند به ريسمان خداي كه استوار است، پس بايد كه علي (عليه السلام) را دوست بگيرد بعد از من و به دشمني بگيرد دشمن او را و گناه نكند يعني مطيع باشد امامان را كه راهنمايند به سوي حق. بدرستي كه ايشان خلفا و اوصياء منند، جنگ با ايشان جنگ با منست وجنگ با من جنگ با خداست و جنگ با دشمنان ايشان جنگ با شيطان است» «(اي علي) مثل تو همچون سوره قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ است. هر كس آن را يك بار بخواند، گويي يك سوم قرآن را خوانده و هر كس آن را دو بار بخواند گويي دوسوم قرآن را خوانده و هر كس آن را سه بار بخواند گويي تمام قرآن را خوانده است. تو نيز اين چنين هستي، هر كس تو را در دل دوست بدارد، از يك سوم ايمان بهره برده است و هر كس تو را در دل و به زبان دوست داشته باشد، از دو سوم ايمان بهره برده است و هر كس تو را در دل و به زبان و در عمل دوست داشته باشد، تمام ايمان را براي خود گرد آورده است. سوگند به آن كسي كه مرا به حق به پيامبري برانگيخته است، اگر مردم روي زمين تو را آن گونه كه اهل آسمان دوست دارند، دوست بدارند، خداوند هيچ كس از آنان را به آتش دوزخ عذاب نخواهد كرد.»
«پیامبر اکرم صلی الله علیه واله فرمودند: همانا كه علي علیه السلام حجت خداست بعد از من كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست و ايمان به او ايمان به خداست. زیرا او برادر و وصی رسول الله (صلياللهعليهوآلهوسلم) است و همچنین امام و مولای امت پیامبر می باشد و او ریسمان الهی است» والسلام علی من اتبع الهدی
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:42 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نتیجه مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها پس از بیان شش مرحله از مبارزات یگانه کوثر قرآن اکنون وقت آن است که اندک تاملی در این مبارزات و مخصوصا در باب ماجرای فدک داشته باشیم. تاملی در باب فدک ...... حديثي كه ابوبكر جعل كرد و به اين بهانه فدك را به حضرت زهرا نداد مخالف آيات متعددي از قرآن كريم است. ابوبكر گفت «من از پيامبر شنيدم كه فرمود «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود» اما خداوند در قرآن ماجراي ارث بردن از پيامبران را اينگونه بيان ميكند: «وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» «و سليمان وارث داوود شد» ( نمل16) «فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً * يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً ( مريم 5و6 )» و در جاي ديگر به طور عام در مورد ارث ميفرمايد: الف: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ» «خداوند در باره فرزندانتان به شما سفارش مىكند كه سهم (ميراث) پسر، به اندازه سهم دو دختر باشد.» النساء/ 11. ب: «وَلَكُمْ نِصْفُ مَا تَرَكَ أَزْوَاجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ و َلَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كَانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ» «و براى شما، نصف ميراث زنانتان است، اگر آنها فرزندى نداشته باشند. و اگر فرزندى داشته باشند، يك چهارم از آن شماست پس از انجام وصيتى كه كردهاند، و اداى دين (آنها). و براى زنان شما، يك چهارم ميراث شماست» النساء/ 12 ج. «و َلِكُلٍّ جَعَلْنَا مَوَالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَالْأَقْرَبُونَ.» «براى هر كسى، وارثانى قرار داديم، كه از ميراث پدر و مادر و نزديكان ارث ببرند.» 1. حال اگر خداوند از طرفي به همه مردم امر كرده است كه ارث بگذارند و پيامبران هم ارث ميگذارند، و از طرف ديگر پيامبران را در بعد بشري مانند بقيه انسانها قرار داده و ميفرمايد «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ..... (كهف/110)» « بگو: من فقط بشرى هستم مثل شما» چگونه است كه همه مردم و همه پيامبران بايد ارث بگذارند ولي تنها و تنها پيامبر خاتم است كه ارث نميگذارد؟ دقت شود كه لفظ ارث و مشتقات آن مثل: وارث و موروث و يرث و… براى اموال و حقوق قابل انتقالى كه ميت به جا مىگذارد وضع شده و معناى حقيقى ارث چيزى غير از اين نيست، و در هر معنايى غير از اين، مَجاز است. بنابراين ارثي كه حضرت داود و حضرت زكريا برجاي گذاشتند ارث مالي است و واضح است حديثي كه ابوبكر به آن استناد كرد از جعليات خود اوست. 2. به راستي چگونه است كه حديثي كه ابوبكر جعل كرد بدون هيچگونه شاهدي پذيرفته شد، اما ادعاي حضرت زهرا سلام الله عليها كه قرآن شهادت به عصمت ايشان داده است بدون شاهد پذيرفته نشد؟؟ 3. آيا حضرت زهرا پيش از آمدن نزد ابوبكر آگاه بود كه از پدرش ارث مي برد يا خير؟ اگر نميدانستند چرا قول ابوبكر را كه گفت پيامبر فرمود ما گروه پيامبران ارث نميگذاريم را قبول نكرد بلكه او را عملا تكذيب نمود تا آنجا كه از او دوري كرد و تا آخر عمر با او سخني نگفت ؟ 4. اگر انبيا عموما و خاتم الانبيا خصوصا ارثي نداشتند پس چگونه وصي و وارث قرار دادند؟ از جمله نبي اكرم وصي و وارث خود را امام اميرمؤمنان علي عليه السلام معرفي كرد و فرمودند: «لِكُلِّ نَبي وَصي وَ وارث و انّ عَليًّا وَصيّي وَ وارِثي»[1] البته ممكن است گفته شود كه مراد از وارث در اين مورد ارث علمي ميباشد نه مالي . حال اگر مراد از اين حديث ارث علمي ميباشد آيا در اين صورت كسي كه وارث علمي پيامبر اكرم ميباشد آيا اين دليل بر احق بودن و اولي بودن او به خلافت نميباشد ؟ 5. خداوند در قرآن ميفرمايد «كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِن تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِينَ» (بقره 180) «بر شما نوشته شده: هنگامى كه مرگ يكي از شما فرا رسد، اگر چيز خوبى از خود به جاى گذارده، براى پدر و مادر و نزديكان، بطور شايسته وصيت كند اين حقى است بر متقين» حال ممكن است با اين همه تأكيد رسول الله از دنيا بروند و به فرزند خود يا اميرالمؤمنين و يا هيچ كس ديگر از اهل مدينه نگويند كه ما پيامبران ارث نميگذاريم و فقط به ابوبكر بگويد ؟ 6. اگر كسي در خانه اي نشسته باشد و شخصي ادعاي آن خانه را داشته باشد شخص مدعي بايد شاهد بياورد نه مالك. حال چگونه است كه حضرت زهرا كه صاحب فدك بود و كارگرانش در فدك در حال كار كردن بودند بايد شاهد بياورد در حالي كه ابوبكر كه ادعاي آن باغ را دارد بايد شاهد بياورد نه صديقه كبري ؟ 7. به راستي گويا اهل سنت، اميرالمؤمنين علي عليهالسلام و حضرت زهرا سلام الله عليها را به عنوان يك صحابه عادي پيامبر هم قبول ندارند. اگر همه صحابه پيامبر عادل هستند پس چرا ابوبكر ادعاي حضرت علي و حضرت زهرا و ام ايمن ورباح را كه همگي از صحابه پيامبر بودند رد كرد؟؟ 8. طبق بيان تاريخ خزيمة بن ثابت با اينكه يك نفر بود ولي شهادت او را برابر دو شاهد عادل قرار دادند[2] ، حال جايي كه شهادت خزيمة بن ثابت به تنهايي كافي باشد چرا شهادت حضرت زهرا و امير مؤمنان علي عليه السلام كه آيهي تطهير در شان ايشان نازل شده است به تنهايي حجت نباشد ؟ آيا اين دو بزرگوار در نظر ابوبكر به اندازه ديگر صحابه عادل نبودند؟ 9. با توجه به حديث معروف «علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار» « علي با حق است و حق با علي است و هر كجا كه او باشد حق با اوست» شهادت و گواهي حضرت علي نيز به تنهايي كفايت مي كند. حال چگونه حق بر محور وجود حضرت علي دور مي زند ولي شهادت او پذيرفته نيست ؟ 10. همچنين مگر نبود پيامبر كه فرمود علي باب علم من است و فرمود علي در قضاوت از همه شماها آگاه تر است، آيا مي شود اين علي كه از همه بيشتر مي داند ادعاي نادرست كند؟ در حاليكه همه به علم او اذعان داشته اند و به قول علماي اهل سنت علي از اهل ذكري است كه قرآن فرموده از اهل ذكر بپرسيد. (نحل 43) 11. مگر نبود پيامبر كه در حق علي فرمود علي با حق است و حق با علي است[3] چگونه مي شود علي كه هميشه حق با اوست و از اهل ذكر است (كه مردم بايد از او بپرسند) و در قضاوت از همه آگاه تر است ادعاي نادرست كند ؟ 12. به راستي اگر حق با ابوبكر بود و حضرت زهرا كه قرآن شهادت بر عصمت ايشان داده است اشتباه ميكردند چرا تا آخر عمر خود با ابوبكر سخن نگفتند؟ 13. آيا خانه عايشه كه پيامبر در آن مدفون است متعلق به عايشه بوده است؟ چگونه؟ آيا به ارث از پيامبر برده است يا اينكه پيامبر در زمان حيات خود آن را به او واگذار نموده بودند ؟ در حاليكه در هيچ كتابي نقل نشده است كه خانه پيامبر به عايشه بخشيده شده بود، ولي فدك به حضرت زهرا بخشيده شده بود كه ابوبكر آن را از حضرت زهرا غصب كرد. و اگر آن خانه به عنوان ارث به ام المؤمنين عايشه رسيده است، چگونه است كه عايشه از پيامبر ارث ميبرد در حالتي كه فقط يك نهم از سهمي كه متعلق به همه زنان پيامبر است بهره دارد (در واقع يك نهم از يك هشتم كه مي شود يك قسمت از هفتاد و دو قسمت!!!) ، اما حضرت زهرا كه دختر رسول خدا ميباشد نبايد ارث ببرد ؟ 14. به فرض اينكه ام المؤمنين عايشه، آن خانه را از پيامبر به ارث برده بود، به راستي چرا ارث ديگر همسران پيامبر را هم از ايشان غصب كرد؟ و اگر پيامبر ارث گذاشته است پس چرا عايشه از دفن پيكر مطهر امام حسن عليه السلام در خانه پيامبر جلوگيري كرد، در حاليكه ايشان بيش از عايشه در آن سهم داشته، زيرا كه عايشه يك نهم از يك هشتم ارث را استحقاق دارد به اين اعتبار كه او يكى از نه همسرى است كه هنگام وفات پيغمبر صلى اللَّه عليهوآله در عقد ازدواج آن حضرت بودند و آنگونه كه معلوم است، زوجه يك هشتم ميراث را مىبرد، در حالى كه امام حسن عليه السلام از طريق مادرش فاطمه عليهاالسلام بيش از عايشه ارث مى برد ولي امالمؤمنين عايشه از دفن امام حسن جلوگيري ميكند و حق ايشان و ديگر همسران پيامبر را غصب ميكند؟!!! 15. آيا محل دفن پيامبر همچنان در ملكيت پيامبر باقي ماند تا اين كه از دنيا رفتند، و يا اينكه در دوران حيات پيامبر به عايشه انتقال يافت، چنانچه برخي ادعا مي كنند؟ در صورتي كه به ملكيت رسول خدا بوده است پس از رحلت پيامبر به عنوان ارث از پيامبر به جاي مانده و يا به عنوان صدقه ؟ واگر به عنوان ارث بر جاي مانده چرا ابوبكر و عمر فقط از عايشه اجازه گرفتند و از ساير ورثه كه همه زنان پيامبر و حضرت زهرا و ديگر وارثان اجازه نگرفتند ؟ 16. اصلا از همه اينها بگذريم چرا ابوبكر و عمر ادعاي عايشه و حفصه را درمورد ارث بردن از حجره پيامبر بدون شاهد تصديق كردند و هيچ شاهدي از آنان نخواستند اما صديقه كبري پاره تن حضرت رسول كه آن همه پيامبر درمورد ايشان سفارش كردند با اينكه حضرت علي و ام ايمن و حسنين را شاهد آورد باز هم حرفش را قبول نكردند، در حاليكه همان طور كه گفتيم ابوبكر بايد شاهد مي آورد نه حضرت زهرا ؟ 17. ابوبكر در آخرين لحظات زندگي آرزو كرد و گفت : اي كاش سه كار را انجام نميدادم، اي كاش احترام خانه فاطمه زهرا را حفظ ميكردم و فرمان حمله را صادر نمي كردم هر چند به خاطر جنگ در را به روي ما مي بست. اي كاش روز سقيفه بار خلافت را به دوش نميكشيدم و آن را به دوش عمر و ابوعبيده مي گذاردم و خود مقام معاونت را ميپذيرفتم. اي كاش اياس بن عبدالله (معروف به الفجاه) را نميسوزاندم[4]. آري اين است اجر رسالت پيامبر، اين است مودت و محبت به خاندان پيامبر، آيا بايد اينگونه مزد 23 سال زحمت پيامبر را ميدادند . اگر بر فرض هم رسول خدا فرموده بودند كه خاندان ايشان را اذيت كنند و احترام حضرت زهرا را نگه ندارند از اين بدتر نميتوانستند انجام دهند. مگر خداوند نفرمود به پيامبر كه بگو من از شما مزدي نميخواهم به جز مودت و دوستي با خاندانم ؟ چگونه ميخواهند جواب رسول خدا را بدهند ؟ 18. در معتبر ترين كتاب اهل سنت يعني صحيح بخاري (ج 9 كتاب الفرائض باب دوم ) آمده است كه «فهجره فاطمه فلم تكلمه حتي ماتت .....» يعني «حضرت فاطمه سلام الله عليها با ابوبكر قهر كرد وبا او سخن نگفت تا از دنيا رفت پس هنگامي كه از دنيا رفت ، شوهرش علي او را شبانه دفن نمود و ابوبكر را از آن مطلع نساخت و خود بر جنازه او نماز گذاشت» و باز در صيحيح بخاري (ج 4 كتاب الخمس) آمده است كه «حضرت فاطمه سلام الله عليها دختر رسول خدا به ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و تا هنگام وفات هم با او حرف نزد» با توجه به اينكه بخارى در صحيح خود توسّط ابن عبّاس از رسول اكرم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) نقل كرده است كه فرمود : هر كس از جامعه اسلامى به مقدار يك وجب دور شده و جدا شود، مرگ او همانند مرگ جاهليت است[5]. و مسلم نيز در صحيح خود به واسطه ابو هريره از رسولمكرّم (صلّي الله عليه وآله وسلّم) آورده است كه فرمود : كسى كه از فرمان حاكم سرپيچى نموده و از جامعه مسلمانان جدا شود همانند مردگان زمان جاهليت از دنيا خواهد رفت[6]. 19. و با توجه به روايت «مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية» «هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي مرده است[7]» امام زمان حضرت زهرا چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان آن حضرت ابوبكر بوده است پس چرا با او مخالفت كرد و حتي اعلام نارضايتي از او كرد و بنا به نقل علماي بزرگ اهل سنت با همين نا رضايتي از دنيا رفت ، آيا ميتوان گفت كه فاطمه زهرا كه سيده زنان اهل بهشت و پاره تن رسول الله است با مرگ جاهلي از دنيا رفته است؟ اگر حضرت زهرا با مرگ جاهلي از دنيا نرفته است پس امام زمان آن حضرت چه كسي بوده است؟ اگر امام زمان او اميرمومنان علي بوده است آيا اين مهمترين دليل بر حقانيت حضرت علي و اثبات خلافت بلافصل اميرمومنان علي عليهالسلام نميباشد؟ آيا روايات «مات ميتة جاهليّة» قابل اعتماد نيست؟ يا نستجير باللّه حضرت زهرا (سلام الله عليها) به سخن و سنّت پيامبر عمل ننمود؟ و يا ابوبكر را شايسته جانشينى نمىدانست؟ نكتهي ديگر اينكه اگر غضب حضرت زهرا غضب خدا و پيغمبر است پس كساني كه حضرت زهرا را غضبناك كردند در دنيا و آخرت مورد لعن خداوند هستند[8] . زيرا در قرآن مي خوانيم : «إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» «آنانكه خدا و رسولش را اذيت كنند خدا آنها را در دنيا و آخرت لعن كرده و بر آنان عذابي با ذلت و خواري مهيا ساخته است »( احزاب /57). جواب اين سوالات چيست؟ آيا غير از اين است كه حق با حضرت علي است، غير از اين است كه كساني كه خود را خليفه پيامبر معرفي كردند به هيچ وجه لياقت جانشيني پيامبر را نداشتند و آنان حق حضرت علي عليه السلام را غصب كردند. 20. در تاريخ نقل شده است كه ابوبكر در مورد حضرت زهرا و حضرت علي عليهما السلام گفت: «إنّما هو ثعالة شهيده ذنبه، مرب لكلّ فتنة ، هو الذي يقول : كرّوها جذعة بعدما هرمت ، يستعينون بالضعفه ، ويستنصرون بالنساء ، كأمّ طحال أحبّ أهلها إليها البغي»[9]. در اين عبارت، حضرت على (عليه السلام) را به روباه و حضرت زهرا (سلام الله عليها) را به دم آن تشبيه كرده است و ما از ترجمه بقيه آن شرم داريم. آيا پاسخ اجر رسالت : (قل لا أسئلكم عليه أجراً إلّا المودّة في القربي) همين بود؟! آيا اين بود نتيجه آن همه سفارش و توصيه رسول گرامى (صلّي الله عليه وآله وسلّم) در حقّ حضرت زهرا (سلام الله عليها)؟! آيا چنين كسى شايستگى خلافت پيامبرى كه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» است را دارد؟ مگر نه اينست كه طبق بيان اهل سنت سب صحابه كفر است، آيا حضرت علي عليه السلام جزو صحابه پيامبر نبود، و آيا سب كننده ايشان كافر است؟؟؟ 21. آيا حضرت علي عليهالسلام با ابوبکر بيعت کرده بود و اطاعت از او را بر خود واجب ميدانست؟ پس چرا قبر فاطمه را به آنها نشان نداد؟ اگر علي با آنان بيعت کرده بود و ابوبکر را اولوالامر خود ميدانست حتماً جاي قبر حضرت زهرا را به آنها نشان ميداد؟ فاعتبروا یا اولی الابصار
[1] ميزان الاعتدال 2/273 ، مناقب خوارزمي ص 85 ، تاريخ مدينه دمشق 2/392 .... [2] كنز العمال 2/588 [3] شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 18/24 ،مستدرك صحيحين 3/124 ، تاريخ ابن عساكر و تاريخ يعقوبي و ... [4] اين داستان در كتب بسياري نقل شده است از جمله تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 ، الامامه و السياسة جلد 1ص 13، تاريخ طبري 4/52 چاپ اروپا، العقد الفريد 3/69، لسان الميزان 4/189، كنز العمال، ج 6، ص 631، ح 14113، و... . [5] «ليس أحد يفارق الجماعة قيد شبر فيموت إلّا مات ميتة جاهليّة» صحيح البخاري ، ج 8 ص 105 ، كتاب الأحكام ، باب السمع والطاعة للإمام . [6] «من خرج عن الطاعة وفارق الجماعة فمات ، مات ميتة جاهليّة » صحيح مسلم ، ج 6 ص 21 ، كتاب الإمارة ، باب الأمر بلزوم الجماعة . [7] مصادر اين حديث قبلا بيان شد، اين حديث در كتب شيعي اينگونه نقل شده است «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعرِف اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةً جاهِليَةً» «هر كس بميرد وامام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است» [8] رسول گرامي اسلام بارها فرمودند : «ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.» رجوع كنيد به : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177، مستدرك علي الصحيحين 3/153، اصابه عسقلاني 4/375، صواعق ابن حجر ص 105 و .... . همچنين ايشان فرمودند: هر كس فاطمه را خشنود سازد، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند ، پيامبر را غضبناك نموده است .رجوع كنيد به : اعلام الوري 1/294 [9] رجوع كنيد به السقيفة وفدك للجوهري ، ص 104 ؛ شرح نهج البلاغه لابن أبي الحديد ، ج 6 ص 215 ؛ دلائل الإمامة للطبري ، ص 123
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 20:24 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
وصيت به مخفي بودن قبر صديقه طاهره در اواخر عمر كوتاهشان حضرت امير را فرا خواندند و وصيت كردند: مرا شبانه غسل بده و شبانه كفن و دفن نما و كسي را هم خبر نكن. حضرت علي عليه السلام هم طبق وصيت ايشان عمل كردند . دستگاه حاكم كه با نفرين حضرت زهرا ومخالفت ايشان با خلفا، آبروي خويش را بر باد رفته ميديد ميخواست با شركت در تشييع جنازه خود را محب و دوست دار دختر پيامبر نشان دهد ، اما ايشان با وصيت خويش اين فرصت را هم از آنها گرفت[1]. تنها فرزند رسول الله با اين وصيت ميخواستند چراغ قيام حق طلبانه خود را تا پايان تاريخ در برابر بشر روشن نگاه دارد. حضرت زهرا در سخنان خودشان فرمودند «این مصیبت ها که بر من وارد شد اگر بر روزها وارد می شد تبدیل به شب میشد» آري ايشان با اين جمله تمامي نيت دستگاه خلافت را بيان كردند. در واقع دستگاه خلافت ميخواستند خورشيد ولايت مولا اميرالمومنين را خاموش كنند، اما حضرت زهرا با فدا كردن جان خودشان هم جلوي اين كار را گرفتند و هم ابرهاي تيره و تاري را كه جلوي نور ولايت را مي گيرد تا قيامت از بين بردند . به همين دليل مي بينيم كه ابوبكر پس از جريان حمله به خانه وحي بارها مي گفت : ليتني ام اكتشف بيت فاطمه، اي كاش به خانه فاطمه حمله نميكردم [2]. در واقع علت ابراز پشيماني او اين بود كه دريافت اين جريان به كلي به زيان او پايان يافته است و متوجه شد كه با شكست مواجه شده است. [1] « فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى عليها.» (صحیح بخاری ج5 ص 82 کتاب المغازی – باب غزوه خیبر) – (صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی ) [2] تاريخ الاسلام ذهبي جلد 3 ص 117، سقيفه جوهري ص 40 و ..... .
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 14:32 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با سلام و عرض شرمندگی به دلیل مشکلات فراوان در ایام فاطمیه نتوانستم وبلاگ را به روز کنم امروز که کمی وقتم آزادتربود ادامه مباحث قبلی یعنی سیر مبارزات حضرت زهرا سلام الله علیها را بیان می کنیم. بخش ششم مبارزات: اعلام نارضايتي از مدعيان خلافت: پس از تهاجم به خانه و مقابله حضرت زهرا با جريان حاكم، مدينه با پرسشي سنگين مواجه ميشود كه يگانه يادگار پيامبر از مدعيان جانشيني پيامبر ناراضي و غضبناك است. در حالي كه پيامبر فرموده است كه خداوند غضبناك ميشود با غضب فاطمه و راضي ميشود با رضايت فاطمه سلام الله عليها. اين پرسش دستگاه حاكم را با چالشي سخت روبرو ساخت. آنها براي پاكسازي اذهان عمومي از اين امر تصميم ميگيرند كه از حضرت زهرا عذر خواهي كنند و كارهاي خود را در راستاي مصلحت مسلمانان جلوه دهند. در ديدار حاكمان با حضرت زهرا، ايشان نخست شروع به صحبت فرمودند كه اي ابوبكر آيا شنيدي پدرم گفت : ان الله يرضي لرضا فاطمه ؟ ابوبكر گفت بله . حضرت زهرا فرمود عمر تو هم شنيدي ؟ گفت بلي . سپس دستها را به آسمان بلند كردند و فرمودند خدايا شاهد باش كه من از اين دو نفر راضي نيستم . سپس چادر را روي صورت خود كشيدند و ديگر سخن نگفتند[1]. در برخي كتب اهل سنت آمده است كه حضرت زهرا فرمودند سوگند به خدا در هر نمازي كه بخوانم شما را نفرين مي كنم[2]. در صحيح ترين كتب اهل سنت آمده است كه حضرت زهرا از ابوبكر و عمر غضبناك شدند و تا آخر عمر با اين دو نفر سخن نگفتند.[3] پس از اين ملاقات حضرت زهرا سلام اللهعليها سكوت كردند و ديگر سخني نگفتند. در واقع اين شيوه مبارزه تداوم دهنده روشهاي مبارزاتي قبلي آن حضرت بود. تمامي اين شيوهها در راستاي يكديگر معنا ميدهند. آن حضرت با اتخاذ حركتهاي سياسي خاص از قبيل گريه در مراكز شلوغ و محل عبور و مرور مسلمانان، حضور در مسجد و مراجعه به خانههاي مهاجر و انصار كه تمامي آنها با حضور قوي آن حضرت در صحنه مبارزات سياسي همراه بودند، جامعه را از لحاظ افكار عمومي تحت تأثير قرار داد، ولي ناگهان شيوه مبارزه سياسي خود را تغيير داد و سكوت اختيار كرد. در واقع اين شيوه اعتصاب سخن و سكوت سياسي در اذهان جامعه كه به حضور آن حضرت در صحنه عادت داشتند، سؤال ايجاد ميكرد و مسئله برانگيز بود كه چه شده است كه فاطمه زهرا سكوت كرده است؟ اين تغيير رويه به طور طبيعي توجه اجتماع را جلب ميكرد و افكار عمومي را به تكاپو واميداشت تا در پي يافتن علت آن باشند. با اين كار مشروعيت حاكمان وقت به كلي زير سؤال رفته و چراغ هدايت تا قيامت براي حق جويان روشن شد. [1] الامامه و السياسة 1/31 [2] الامامه و السیاسه ج1 ص20 ، اعلام النساء ج4 ص123 ، السیده فاطمه الزهرا ص 145 ، الامام علی ج1 ص193 (اين دو كتاب اخير نوشته عبد الفتاح عبد المقصود است) [3] « فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت » (صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 42 ، باب فرض الخمس ) «فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى توفّيت .» (صحیح بخاری ج5 ص 82 کتاب المغازی – باب غزوه خیبر). و (صحیح مسلم ج5 ص 154 – کتاب الجهاد و السیر – باب قول النبی) به عقيده اهل سنت صحيح بخاري و صحيح مسلم بعد از قرآن معتبرترين كتب هستند .
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 17:0 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
رايزني سياسي و معرفي اميرالمؤمنين: حضرت زهرا همچون سياست مداري قهرمان به تكليف و رسالت الي خويش عمل ميكرد و براي روشن ساختن افكار عمومي از انحراف مسير امامت چهل شبانه روز دست حسن و حسين را ميگرفت و سوار بر مركبي ميشد و همراه حضرت علي به در خانه مهاجر و انصار ميرفت[1] تا آنها را نسبت به غفلتي كه دچار آن شدهاند و انحراف موجود، بيدار سازد و غافلان و راحت طلبان را هوشيار سازد. فاطمه زهرا در حقيقت با رايزني سياسي خود با ياران پيامبر اتمام حجت ميكرد و همچون ديپلماتي آگاه با حضور خويش سعي مينمود مسير انحراف امت را روشن سازد و مسير واقعي را كه امامت علي عليه السلام است و نيز حريم ولايت را روشن و بي پيرايه ارائه دهد تا در فرداي قيامت براي صاحبان زر و زور و تزوير و عافيت طلبي كه فريب خوردهاند بهانهاي وجود نداشته باشد. جو سياسي مدينه به گونهاي بر عليه حضرت علي عليه السلام شده بودكه مردم نه تنها به ايشان سلام نميكردند بلكه جواب سلام ايشان را هم نميدادند، به همين جهت حضور حضرت زهرا سلام الله عليها در بيدار سازي مردم امري ضروري بود. از طرف ديگر مخالفان اميرمؤمنان پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، آن بزرگوار را به شدت تحتسانسور تبليغاتى قرار دادند، به طورى كه در جريان سقيفه، هيچيك از سران مهاجر نامى از على عليه السلام به عنوان فرد لايق خلافتبه ميان نياورد، اصحاب سابقه دار و متنفذ به كلى خدمات و ايثارگرىهاى على عليه السلام را مسكوت گذاشتند، حتى با آن بزرگوار در مورد خلافت مشورت نكردند و به دور از چشم على عليه السلام ابوبكر را به خلافتبرگزيده و براى او بيعت گرفتند. على عليه السلام به خاطر محذوراتى - كه برخى از آنها در مقدمه گذشت - نمىتوانست از حقوق خود دفاع كند. در چنين شرائطى حضرت زهراء عليها السلام - با توجه به شناخت دقيقش از توطئه حذف على عليه السلام از خاطرهها، و پيامدهاى ناگوار آن - معرفى شخصيت والا و ممتاز على عليه السلام را سرلوحه اهداف مبارزاتى خود قرار داد. آن بانوى بزرگوار در شرائطى كه هيچكس جرات نمىكرد از على عليه السلام سخنى به ميان آورد، سوابق درخشان امير مؤمنان را در خطبههاى خود مطرح كرده و چهره ممتاز آن حضرت را به تازه مسلمانان معرفى نمود . گاه از مجاهدتهاى على عليه السلام در لحظههاى سرنوشتساز جنگهاى صدر اسلام ياد مىكرد و رشادتها و جانبازىها و دلاورىهاى مولى را به خاطر مردم مىآورد و مىفرمود: «هرگاه آتش جنگ را برافروختند خدا آن را خاموش كرد يا هرگاه شاخ شيطان سر برآورد يا اژدهايى از مشركين دهان باز كرد، (رسول خدا صلى الله عليه و آله) برادرش (على بن ابى طالب عليه السلام) را در كام اژدها و شعله فتنهها افكند، و (على عليه السلام) هم باز نمىگشت مگر آن كه گردن سركشان را پايمال شجاعتخود سازد و آتش آنان را باشمشيرش خاموش كند» و گاه از شان و منزلت على عليه السلام در پيشگاه الهى و نزد پيامبر صلى الله عليه و آله سخن به ميان مىآورد و بدين وسيله با صداى بلند و فرياد رسا اعلان مىداشت كه آن كه او را خانه نشين كردهاند پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله بيشترين حق را در اعلان كلمةالله و احياى حاكميت اسلام داشته است، به طورى كه هرگاه اسلام به خطر مىافتاد، نبى اكرم صلى الله عليه و آله به كمك او اسلام را از خطر مىرهاند. [1] ابن قتيبه دينوري الامامه و السياسة 1/12
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:4 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بخش چهارم مبارزات؛ جريان فدك : از آنجا كه حضرت زهرا در ابتداي كار نميتوانست خلافت علي را مطرح كند به ابزار ديگري تمسك جست ؛ ابزاري كه پيامبر اكرم پيش از اين در اختيار او قرار داده بود . پيامبر پس از جنگ خيبر ، فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود . رسول گرامي اسلام ، كه از برآوردن درخواست حضرت زهرا در اعطاي يك كنيز براي كمك در كار منزل ، استنكاف كرده و به جاي آن ، ذكر تسبيحات را به او آموخته است ، از سوي خداوند به هنگام نزول آيهي : و آت ذا القربي حقه[1] مأمور شد فدك را به حضرت فاطمه سلام الله عليها ببخشد . پيامبر در مسجد ، حضرت زهرا را فرا خواند و فدك را به او تقديم كرد[2] . درباره ارزش مادي فدك ، همين بس كه چهارصد كارگر ثابت داشته و هنگام چيدن محصول 2000 كارگر ديگر به خدمت گرفته مي شدند. ايشان همانند پدر ، دنيا گرايي در وجود مباركش راه ندارد و اگر چون فقرا زندگي مي كند از فقط نيست بلكه اگر غني هم شود تغيير در زندگي او رخ نخواهد داد ، طبيعي است كه درآمد فدك را در تمام اين سالها (از سال هفتم تا يازدهم) در اختيار پيامبر قرار مي دادند تا صرف مسلمانان شود . يعني در عين حال كه فدك ملك فاطمه بود ، اما از درآمدهاي ثابت حكومت پيامبر محسوب ميشد و يكي از مؤلفههاي مخارج مدينه در حكومت حضرت رسول بود . وقتي ابوبكر قدرت را به دست گرفت ، در نخستين اقدام ، فدك را مصادره كرد . اين عمل براي تثبيت قدرت آنها بسيار لازم و اساسي بود . زيرا آنان نياز بسياري به پول داشتند . به رغم بيعت عامه مردم مدينه با ابوبكر ، ساكت نگه داشتن سران قبايل و اشراف آنها بدون پول ممكن نيست . از سوي ديگر، قبايل دوردست كه خبر غدير و معرفي اميرالمومنين به جانشيني پيامبر را شنيده اند، در مقابل انتخاب ابوبكر مقاومت كرده، او را به رسميت نمي شناسند و از فرستادن زكات به مدينه ، كه مخارج حكومت از آن تأمين مي شد، خودداري ميكنند . افزون بر اين ، باقي ماندن فدك در ملكيت حضرت زهرا براي آنها بسيار مخاطره آميز است. زيرا همانند اموال حضرت خديجه كه در اختيار پيامبر اكرم قرار گرفت و سبب رشد اسلام در مكه گرديد ، فدك نيز ميتواند علي را ياري كند . ابوبكر با اخراج عامل حضرت زهرا بر فدك و تعيين نفر از سوي خويش براي اداره آن زمينه حركت فاطمه را فراهم كرد. حضرت زهرا در اعتراض به مصادره فدك به مسجد آمد . ايشان فرمود : اي پسر ابوقحافه، آيا در كتاب خدا نوشته شده كه تو از پدرت ارث ببري و من نبرم؟ چيز شگفتي آوردي، آيا بر ستون محكمي تكيه كرده ايد كه كتاب خدا را رها كرده، پشت سرتان انداختيد. ابوبكر پس از بيان مقدمه اي در ارادتش به پيامبر و حضرت زهرا گفت : فدك از اموال رسول الله بوده و من از پيامبر شنديم كه فرمود : «ما پيامبران ارثي از خود نمي گذاريم و هر چه كه بعد از ما بماند صدقه خواهد بود» حضرت زهرا فرمود قرآن ميگويد : سليمان از داوود ارث برد[3] ، زكريا از خداوند فرزندي طلب كرد كه از او و آل يعقوب ارث ببرد[4] ، در قرآن توصيه اكيد به وصيت شده است .(سوره نساء آيه 11) آيا پيامبر خلاف قرآن حرف مي زند يا اينكه تو خلاف قرآن حرف مي زني ؟ اين سخن را از كجا آورده اي ؟ ابوبكر تأكيد كرد كه اين سخن را خودش از پيامبر شنيده و عايشه و حفصه و اوس بن حدثان آمده و شهادت دادند كه آنها نيز اين سخن را از پيامبر شنيده اند. علت اينكه حضرت زهرا در ابتدا ، موضوع ارث از پيامبر را مطرح كرد و پس از جعل آن حديث از سوي ابوبكر، مسير بحث را تغيير داد و مالكيت بر فدك را مطرح نمود، اين بود كه پيامبر اموال بسياري در خيبر و طائف و نواحي ديگر داشت كه طبق قانون ارث، هفت هشتم آن به حضرت زهرا ميرسيد و ايشان با طرح قانون ارث در ابتداي كلام ، افزون بر فدك، آن اموال را نيز مطالبه كرد، كه البته آنها با استناد به آن حديث جعلي، دست فاطمه را از تمام آن املاك كوتاه كردند. ولي از آنجا كه فدك هديهاي بود كه پيامبر در زمان زندگي خويش به فاطمه سلام الله عليها بخشيده بود، از جمله ميراث او محسوب نميشد و آنها نميتوانستند با تمسك به آن حديث جعلي ، غصب آن را توجيه كنند ؛ بنابراين حضرت زهرا اين مطلب را در مرحله بعد طرح كرد و فرمود : فدك را پيامبر اكرم در زمان زندگي اش به من بخشيد؛ هنگامي كه در برابر چشم مسلمانان در مسجد ، مرا خواست و گفت : من اين را به تو ميبخشم. شما عامل من بر فدك را از آنجا رانديد. وقتي كلام به اينجا رسيد ، ابوبكر گفت : آيا شاهدي هم داري؟ حضرت زهرا فرمود : پيامبر در برابر چشم مسلمانان اين كار را كرد. سپس منتظر شهادت مسلمانان شد ، اما سكوت پاسخي بود كه دريافت نمود. هيچ كس حاضر به شهادت نشد. تنها ام ايمن و حضرت علي و حسنين عليهم السلام براي شهادت حاضر شدند. ام ايمن پيش از آنكه شهادت خويش را بيان كند، خطاب به ابوبكر گفت : من تو را شاهد ميگيرم آيا اين سخن را از پيامبر شنيده اي كه ام ايمن از زنان بهشتي است ؟ ابوبكر سخن او را تأييد كرد. ام ايمن پس از گرفتن اين اقرار از او شهادت داد كه پيامبر فدك را به حضرت زهرا بخشيده بود . اميرالمومنين علي عليه السلام هم به مانند او شهادت داد[5] . اينجا ابوبكر مجبور به نوشتن ورقه اي مبني بر مالكيت حضرت زهرا بر فدك شد و آن را به حضرت زهرا داد. ولي عمر نوشته را گرفته و آن را پاره كرد و گفت، فدك سهم مسلمين است. عايشه و حفصه را هم به عنوان شاهد آورد كه پيامبر فرموده است ما ارث نميگذاريم . افزون بر اين شهادت آن دو قبول نيست. علي همسر او است و به سمت خود ميكشد، ام ايمن هم زن است و شهادتش به تنهايي كافي نيست .[6] شهادت حسنين را هم به دليل سن كم آنها رد كرد. اميرالمومنين علي عليه السلام به مسجد آمد و فرمود : ابوبكر آيا بر ما به خلاف حكم خدا در ميان مسلمين حكم ميكني؟ او پاسخ داد نه. علي عليه السلام فرمود اگر در دست مسلمين چيزي باشد ، سپس من آن چيز را ادعا كنم ، از چه كسي شاهد ميخواهي؟ ابوبكر گفت از تو. امام فرمود پس چرا از فاطمه درباره چيزي كه در دستش بود و پيامبر در حياتش به ملك او درآورده بود ، دليل خواستي ؟ تو كه ادعا مي كني اين مال از آن او نيست بايد دليل بياوري . عمر گفت اين مال مسلمين است كه در دست فاطمه بود، علي عليه السلام فرمود بگوييد آيه «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» درباره ما نازل شد يا درباره شما ؟ آنها گفتند درباره شما. حضرت ادامه دادند : حال اگر شهودي بيايند و به دزدي فاطمه شهادت دهند، شما آنها را تصديق مي كنيد؟ عمر گفت آري و حد را بر او جاري ميكنيم همان گونه كه بر زنان مسلمين حد ميزنيم. اميرالمومنين فرمود در اين صورت تو بر دين محمد نيستي و از كافران خواهي بود ؛ چرا كه شهادت خداوند بر طهارت او را نپذيرفته اي و شهادت غير او را پذيرفتي . پس از درگيري حضرت زهرا با دستگاه نفاق حضرت زهرا بار ديگر به مسجد ميآيند. از اينجا به بعد راه براي مطرح كردن موضوع عليبنابيطالب و بيان انحراف ابوبكر از مسير مهيا ميشود . حضرت خطبهاي طولاني ايراد مي كنند و در آن از توحيد آغاز ميكنند، بسياري احكام اسلامي را با اشاره به فلسفه اجمالي تبيين مي كنند و از مردم به دليل كوتاهي در امر ولايت و حقوق علي عليه السلام گلايه مي كنند . بخشهايي از اين خطبه را در اينجا نقل مي كنيم : ........... اى مردم! بدانيد كه من فاطمه و پدرم محمد است، آنچه ابتدا گويم در پايان نيز مىگويم، گفتارم غلط نبوده و ظلمى در آن نيست، پيامبرى از ميان شما برانگيخته شد كه رنجهاى شما بر او گران آمده و دلسوز بر شما بود، و بر مؤمنان مهربان و عطوف بود. ......... ...... شما بر كناره پرتگاهى از آتش قرار داشته، و مانند جرعهاى آب بوده و در معرض طمع طمّاعان قرار داشتيد، همچون آتشزنهاى بوديد كه بلافاصله خاموش مىگرديد، لگدكوب روندگان بوديد، از آبى مىنوشيديد كه شتران آن را آلوده كرده بودند، و از پوست درختان به عنوان غذا استفاده مىكرديد، خوار و مطرود بوديد، مىترسيدند كه مردمانى كه در اطراف شما بودند شما را بربايند، تا خداى تعالى بعد از چنين حالاتى شما را بدست آن حضرت نجات داد، بعد از آنكه از دست قدرتمندان و گرگهاى عرب و سركشان اهل كتاب ناراحتيها كشيديد. هرگاه آتش جنگ برافروختند خداوند خاموشش نموده، يا هر هنگام كه شيطان سر برآورد يا اژدهائى از مشركين دهان بازكرد، پيامبر برادرش را در كام آن افكند، و او تا زمانى كه سرآنان را به زمين نمىكوفت و آتش آنها را به آب شمشيرش خاموش نمىكرد، باز نمىگشت، فرسوده از تلاش در راه خدا، كوشيده در امر او، نزديك به پيامبر خدا، سرورى از اولياء الهى، دامن به كمر بسته، نصيحتگر، تلاشگر، و كوششكننده بود، و در راه خدا از ملامت ملامتكننده نمىهراسيد. و اين در هنگامهاى بود كه شما در آسايش زندگى مىكرديد، در مهد امن متنعّم بوديد، و در انتظار بسر مىبرديد تا ناراحتىها ما را در بر گيرد، و گوش به زنگ اخبار بوديد، و هنگام كارزار عقبگرد مىكرديد، و به هنگام نبرد فرار مىنموديد . و آنگاه كه خداوند براى پيامبرش خانه انبياء و آرامگاه اصفياء را برگزيد، علائم نفاق در شما ظاهر گشت، و جامه دين كهنه، و سكوت گمراهان شكسته، و پست رتبهگان با قدر و منزلت گرديده، و شتر نازپرورده اهل باطل به صدا درآمد، و در خانههايتان بيامد، و شيطان سر خويش را از مخفىگاه خود بيرون آورد، و شما را فراخواند، مشاهده كرد پاسخگوى دعوت او هستيد، و براى فريب خوردن آمادهايد، آنگاه از شما خواست كه قيام كنيد، و مشاهده كرد كه به آسانى اين كار را انجام مىدهيد، شما را به غضب واداشت، و ديد غضبناك هستيد، پس بر شتران ديگران نشان زديد، و بر آبى كه سهم شما نبود وارد شديد. اين در حالى بود كه زمانى نگذشته بود، و موضع شكاف زخم هنوز وسيع بود، و جراحت التيام نيافته، و پيامبر به قبر سپرده نشده بود، بهانه آورديد كه از فتنه مىهراسيد، آگاه باشيد كه در فتنه قرار گرفتهايد، و براستى جهنم كافران را احاطه نموده است. .... ..... اى مسلمانان آيا سزاوار است كه ارث پدرم را از من بگيرند، اى پسر ابىقحافه،آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم امر تازه و زشتى آوردى، آيا آگاهانه كتاب خدا را ترك كرده و پشت سر مىاندازيد، آيا قرآن نمىگويد «سليمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زكريا آنگاه كه گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنايت فرما تا از من و خاندان يعقوب ارث برد»، و فرمود: «و خويشاوندان رحمى به يكديگر سزاوارتر از ديگرانند»، و فرموده: «خداى تعالى به شما درباره فرزندان سفارش مىكند كه بهره پسر دو برابر دختر است»، و مىفرمايد: «هنگامى كه مرگ يكى از شما فرارسد بر شما نوشته شده كه براى پدران و مادران و نزديكان وصيت كنيد، و اين حكم حقّى است براى پرهيزگاران». و شما گمان مىبريد كه مرا بهرهاى نبوده و سهمى از ارث پدرم ندارم، آيا خداوند آيهاى به شما نازل كرده كه پدرم را از آن خارج ساخته؟ يا مىگوئيد: اهل دو دين از يكديگر ارث نمىبرند؟ آيا من و پدرم را از اهل يك دين نمىدانيد؟ و يا شما به عام و خاص قرآن از پدر و پسرعمويم آگاهتريد؟ اينك اين تو و اين شتر، شترى مهارزده و رحل نهاده شده، برگير و ببر، با تو در روز رستاخيز ملاقات خواهد كرد. .... .... اى پسران قيله- گروه انصار- آيا نسبت به ميراث پدرم مورد ظلم واقع شوم در حالى كه مرا مىبينيد و سخن مرا مىشنويد، و داراى انجمن و اجتماعيد، صداى دعوت مرا همگان شنيده و از حالم آگاهى داريد، و داراى نفرات و ذخيرهايد، و داراى ابزار و قوهايد، نزد شما اسلحه و زره و سپر هست، صداى دعوت من به شما مىرسد ولى جواب نمىدهيد، و ناله فرياد خواهيم را شنيده ولى به فريادم نمىرسيد، در حالى كه به شجاعت معروف و به خير و صلاح موصوف مىباشيد، و شما برگزيدگانى بوديد كه انتخاب شده، و منتخباتى كه براى ما اهلبيت برگزيده شديد ! چرا بعد از اقرارتان به ايمان حيران شده، و پس از آشكارى خود را مخفى گردانديد، و بعد از پيشقدمى عقب نشستيد، و بعد ايمان شرك آورديد. .... واى بر گروهى كه بعد از پيمان بستن آن را شكستند. ..... پس خلافت را بگيريد، ولى بدانيد كه پشت اين شتر خلافت زخم است، و پاى آن سوراخ و تاولدار، عار و ننگش باقى و نشان از غضب خدا و ننگ ابدى دارد، و به آتش شعلهور خدا كه بر قلبها احاطه مىيابد متصل است .... . همچنين حضرت زهرا خطبه هاي ديگري هم در جمع زنان مدينه بيان فرموده اند كه اكنون مجال بيان آن نيست . ولي اين خطبه ها هيچ كدام از اصحاب را بر نيانگيخت و حضرت فاطمه پس از اين مسير مبارزه را تغيير ميدهند. ادامه دارد .........
[1] سوره اسرا آيه 26 [2] تفسير در المنثور سيوطي 4/177 [3] « وَوَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُدَ» سوره نمل آيه 16 [4] « فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيّاً» سوره مريم آيه 5 و6 [5] ابن ابي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغه ج 16 ص 216 مي گويد : عمر و عبدالرحمن بن عوف در مقابل شهادت علي و ام ايمن آمده و شهادت دادند كه پيامبر فدك را تقسيم كرد . به فرض صحت اين نقل ،اين شهادت و ادعاي آن دو درست نيست چون معقول نيست مالي كه تقسيم كه و براي خود صاحب دارد در تمام اين سالها در دستان فاطمه مانده باشد ، ضمنا ابوبكر و عمر هم طبق آن تقسيمي كه ادعا مي كردند عمل نكردند . [6] در اينجا چند نكته هست : اولا ، شهادت زن به همراه شهادت مرد در اموال مقبول است . ثانيا اينكه عمر گفت علي شريك اوست و شهادت شريك پذيرفته نيست ، سخني نادرست است ، زيرا شهادت شريك در مالي كه خودش در آن مال شريك باشد ، مقبول نيست . حضرت علي كه در فدك با او شريك نيست ، بلكه در زندگي با او شريك بود . [7] احزاب آيه 33
+
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 8:14 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بخش دوم مبارزات، عزاداري در فراق پيامبر: شكل ديگر مبارزه حضرت زهرا با غاصبان ، عزاداري ايشان بر پدر بزرگوارشان است . گريه هاي ايشان بر پدر صرفا به جنبه هاي عاطفي باز نميگردد. گريه هاي صديقه كبري هدفمند بوده است. در بطن اين عزداراي ها اعتراض به وضعيت موجود نهفته است و اظهار تظلم به رسول الله در آن موج ميزند . زنان مدينه برخي از پرسشهاي خود را در زمان حضرت رسول از فاطمه زهرا ميپرسيدند و ايشان پاسخ ميدادند. بنابراين به نوعي استاد زنان مدينه بودند، بنابراين ايشان را در عزاداري همراهي كردند . شاگردان گرد او جمع ميشدند و سخنان او را ميشنيدند و او شروع به افشا گري مي كرد. آنها اين كلمات را به همسران خود انتقال مي دادند، بنابراين اوج بيداري از اين كانون گريه برخاست و از طريق زنان به خانه هاي مدينه سرايت كرد و براي ابوبكر و دستگاه حكومت بحران ساز شد. قسمتي از خطبه حضرت زهرا در جمع زنان مدينه را اينجا بيان مي كنيم : «بخدا سوگند صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بىميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خويش بدور افكنده، و بعد از شناخت حالشان به آنان بغض ورزيدم، پس چه زشت است كندى شمشيرها و سستى بعد از تلاش و سر بر سنگ خارا زدن، و شكاف نيزهها وفساد آراء و انحراف انگيزهها، و چه زشت است ذخيرههائى كه پيش فرستادند، و خداوند بر آنان خشم گرفته و در عذاب جاودانه خواهند بود، بدون شك مسئوليت اين عمل بعهده ايشان بود و سنگينى آن بدوششان است، و ننگ و عارش دامنگيرشان مىگردد، پس اين شتر بينىبريده و زخمخورده باشد، و گروه ستمكاران از رحمت الهى بدورند. واى بر آنان، چگونه خلافت را از مواضع ثابت و بنيانهاى نبوت و ارشاد، و محل هبوط جبرئيل، و آگاهان به امور دين و دنيا دور ساختند، آگاه باشيد كه اين زيان بزرگى است، و چه عيبى از على عليهالسلام گرفتند، بخدا سوگند عيب او شمشير براّنش، و بىاعتنائى به مرگ، و شدّت برخوردش، و عقوبت دردناكش، و اينكه غضبش در راه رضاى الهى بود.» اين سخنان موجب شد چهره به ظاهر حق غاصبان خلافت در هم شكسته شود، بنابراين نخست تلاش كردند صداي حضرت زهرا را خاموش كنند. در تاريخ آمده است كه اهل مدينه يا بزرگان مدينه ، خدمت اميرمومنان آمدند و به ايشان عرض كردند گريه هاي حضرت زهرا آرامش را از ما گرفته است ، نه شبها خواب داريم و نه روزها آرامش داريم كه به دنبال كسب و كارمان برويم. به طور طبيعي نمي توان پذيرفت كه مردم چنين رفتاري را با حضرت فاطمه داشته باشند . پدر اين امت رحلت كرده و همه اين امت بايد در فراغ پدر خود نيز شيون سر دهند. طبيعي است اين امت بايد حق بدهند كه فاطمه به عزاداري بپردازد و اعتراضي نداشته باشند و در غم ايشان نيز شريك باشند و در سوگواريها شركت كنند . مطلب قابل تأمل اينكه گريه حضرت زهرا اگر در خانه باشد مگر تا چه مسافتي شنيده ميشود كه اهالي مدينه بگويند ما آرامش خود را از دست دادهايم و اگر بر قبر پيامبر باشد آن نيز درون خانه است و خروج صدا اندك خواهد بود. جو سازي گروه نفاق و حاكم مبني بر اين بود كه گريه مستمر حضرت زهرا در كنار قبر و حضور زنها در كنار ايشان آرامش را از مدينه سلب نموده است و اين نشان از عمق تأثير اين حركت بر مدينه دارد. غاصبان خلافت از ترس روشنگري هاي صديقه كبري فضايي را در مدينه ايجاد كردند و عده اي از مردم ساده لوح نيز فريب خوردند و نزد حضرت امير آمدند و شكايت كردند . حضرت فاطمه در برابر اين اعتراضات ساكت نشدند، بلكه راه مبارزه را تغيير دادند و دست حسنين عليهما السلام را ميگرفتند و در حاليكه در بين جماعتي از زنان مدينه بودند، به قبرستان بقيع ميرفتند و در سايه درختي براي رسول الله نوحه سر ميدادند.[1] حضرت زهرا با برخي از زنان مدينه در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه به قبور شهدا ميرفتند و بر قبر حضرت حمزه حضور مييافتند و براي رسول خدا عزاداري ميكردند و براي زنان وقايع جنگ احد را ميفرمودند . چون در اين جنگ تمامي افراد از جمله كساني كه اكنون مدعي جانشيني پيامبر هستند و نيز ياران اينها همه جزو فراريان بودند و تنها كسي كه با پيامبر ماندند و ايستادگي كردند و از جان رسول الله محافظت كردند حضرت علي عليه السلام بودند، كه ايشان در اين جنگ بيش از هفتاد زخم كاري برداشته بودند. در واقع حضرت زهرا با اين نوع مبارزه مي خواستند اعلام كنند كساني كه الان داعيه خلافت دارند در جنگها هيچ كاري براي اسلام انجام ندادند، و ما مي بينيم كه غاصبان ولايت در هيچ جنگي هيچ ضربه اي به دشمن نزدند و هيچ ضربه اي نخوردند. نه يك نفر از دشمن را كشتند و نه كسي را زخمي كردند و نه حتي يك زخم خوردند . در واقع كساني كه يك پشه از پيامبر دور نكرده اند هم اكنون ادعاي جانشيني پيامبر را دارند . بديهي است كه زنان حاضر سخنان حضرت زهرا را انتشار مي دادند و چهره غاصبان براي مردم آشكار ميشد. [1] الصحيح من سيرة النبي الاعظم 6/269
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 10:20 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پيامبر اكرم همواره سعي مي كردند به اقتضاي شرايط فاطمه سلام الله عليها و جايگاه والاي ايشان را به مردم معرفي كند . ايشان به دفعات لباس يا عبايي بر روي فاطمه و علي و حسنين عليهم السلام مي انداخت و آيه تطهير را تلاوت كرده ، مي فرمود خدايا اينان اهل بيت من هستند . همچنين در جريان مباهله با مسيحيان نجران ، حضرت زهرا و اميرالمومنين و دو فرزندشان را با خود همراه كرده ، باز هم همان مطلب را بازگو نمودند[1] . رسول الله همواره در مقابل حضرت فاطمه تمام قامت بر مي خاست و سر و سينه حضرت زهرا با مي بوسيد . اين احترام به اندازه اي بود كه موجبات حسادت و سؤال بعضي همسرانش را فراهم آورد . تمجيدهاي فراواني درباره فاطمه شده كه به برخي اشاره مي كنيم : سوره كوثر در شأن حضرت زهرا سلام الله عليها نازل شده است . رسول گرامي اسلام بارها فرمودند : « ان الله يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضبها » «خداوند به رضايت فاطمه راضي مي شود و به غضب او غضبناك مي شود.[2]» هر كس فاطمه را خشنود سازد ، پيامبر را خشنود ساخته و هر كس او را خشمگين كند ، پيامبر را غضبناك نموده است[3]. فاطمه از همه زنان عالم برتر است [4]. فاطمه و خديجه و مريم و آسيه برترين زنان دو عالم و بافضيلت ترين زنان بهشت اند[5] . فاطمه انسيه آسماني و سيده زنان دو عالم و با فضيلت ترين زنان بهشتي است[6] . «فاطِمَةُ رُوحُ الَّتى بَيْنَ جَنْبَيْنى» «فاطمه روحىاست دربين دو پهلوى من» «مَنْ صَلَّى عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ[7] »«اى فاطمه هر كس بر تو درود فرستد، خداوند او را مىبخشد» «وَمَنْ زارَ فاطِمَةَ فَكَاَنَّما زارَنى[8]» « هر كس فاطمه را زيارت كند، هر آينه مرا زيارت كرده است» « فاطِمَةُ كَوْكَبٌ دُرُّىُّ مِنْ بَيْنِ نِساءِالْعالَمينَ[9]» «فاطمه در بين زنان دوجهان، ستارهاى درخشان است» «اِنَّماسُمِّيَتْ اِبْنَتى فاطِمَةُ لاَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَطَمَها وَ فَطَمَ مَنْاَحَبَّها مِنَالنَّارِ[10]» «همانادخترم، فاطمه ناميده شد براى اينكه خداوندبزرگ او و دوستانش راازآتش بريده» « فَداها اَبُوها[11]» « فداى دخترش شود پدرش» اينها همه و همه شاهدي بر سخن ما مبني بر اصرار پيامبر در معرفي شخصيت والاي حضرت فاطمه است . با وجود تمام تلاش رسول الله در بيان شخصيت والاي صديقه كبري ، حضرت زهرا نمي توانست به عنوان دفاع از ولايت ، از منزل بيرون بيايد . چرا كه غاصبان خلافت ، در عمليات رواني چيره دست بودند و ميتوانستند جو مدينه را با تبليغات تغيير دهند . گر چه در تاريخ به سختي مي شود رد پاي آشكاري در زمينه نحوه عملكرد تبليغاتي آنها يافت ، ولي از اين نكته كه آنها توانستند در مدينه به سرعت خلأ قدرت را پر كرده و خود را به عنوان جبهه حق جا بزنند ، قدرت و تخصص آنها در زمينه احاطه خبري ، اثبات ميشود . با توجه به جو حاكم بر مدينه ، دختر پيامبر اگر وارد اين ميدان شود و داعيه دار خلافت شود ، او را نيز به آساني از سر راه بر مي دارند . اما روند حمله به حضرت زهرا بايد به گونه اي باشد كه ظاهري مشروع داشته باشد ؛ دقيقا همان كاري كه صورت گرفت . مي توان مبارزات صديقه طاهره را در مقابل غاصبان خلافت و نيز پشيماني و دفاع از مقام ولايت و امامت را درپنج مرحله مورد بررسي قرار داد : 1. حضور حضرت در پشت در خانه و به هنگام آتش گرفتن در ؛ 2. عزاداري حضرت زهرا در فراق پيامبر ؛ 3. جريان فدك ؛ 4. رايزني سياسي و معرفي چهره اميرالمؤمنين علي عليه السلام 5. اعلام نارضايتي حضرت از دو خليفه و غاصبان خلافت ؛ 6. وصيت حضرت در مخفي بودن قبرشان . بخش اول مبارزات ؛ حضور در پشت در خانه : دستگاه حاكم نتوانست كانون افشا گري را خاموش كند، خانه وحي نيز بر اثر آن اقدامات محل رفت و آمد و كانون مخالفتها شده بود . بنابراين تصميم گرفتند به اين مركز حمله كنند. آنان در تهاجم به خانه دو گزينه را پيش بيني كرده بودند : 1. خروج بدون مقاومت اميرالمومنين از خانه و بيعت با ابوبكر، اگر ايشان بيعت كنند ديگر گريه هاي حضرت زهرا تأثيري نخواهد داشت . 2. مقاومت حضرت علي، كه در اين صورت بهانهاي براي از ميان برداشتن ايشان يافته بودند. شمشير برداشتن علي عليه السلام در چنين شرايطي، يعني رويارويي با اصحاب پيامبر، و مقاومت بدون شمشير ايشان نيز نتيجه اي جز شهادت ايشان ندارد كه در هر دو صورت آنان به هدف خود رسيده اند و كانون بحران ساز ديگر از بين رفته است. اما حضرت زهرا سلام الله عليها با حضور در پشت در، گزينه سومي را در پيش روي مهاجمان قرار مي دهند كه محاسبات آنها را بر هم ريخت و ميبينيم كه اقدامي كه دستگاه خلافت انجام داد بعدها موجب پشيماني آنها شد. آنان به خانه وحي حمله ور شدند و يگانه دختر پيامبر در پشت در خانه مجروح شد و محسن ، فرزند ايشان سقط شد[12]. بزرگترين عاملي كه موجب رسوايي حزب حاكم شد جريان شهادت حضرت زهرا و حمله به خانه ايشان بود به طوري كه ابوبكر هم در آخرين لحظات عمر خود از حمله به خانه حضرت زهرا اظهار پشيماني ميكند. [1] داستان مباهله در سوره آل عمران آيه 61 بيان شده است . [2] اين حديث در كتب بسياري نقل شده است و علماي بزرگ اهل سنت آن را در كتب خود آورده اند از جمله : صحيح بخاري كتاب الخمس 4/96 ، و باب غزوه خيبر 5/177 ، مستدرك علي الصحيحين 3/153 ، اصابه عسقلاني 4/375 ، صواعق ابن حجر ص 105 و .... . [3] اعلام الوري 1/294 [4] من لا يحضره الفقيه 4/179 [5] اعلام الوري 1/295 [6] روضة الواعظين، ج 1، ص 150 [7] كشف الغمه، ج 2، ص 98 [8] بشارة المصطفى، ص 139 [9] تفسيرالبرهان، ج3، ص 136 [10] بحارالانوار، ج 43، ص 15 [11] كشف الغمه، ج 1، ص 339 [12] در ادامه اسناد و مدارك حمله به خانه وحي را از كتب اهل سنت نقل ميكنيم.
+
نوشته شده در شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 6:2 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سیر مبارزات حضرت زهرا با حکومت ابوبکر : آتش به آشيانه مرغي نميزنند گيرم كه خانه خانه آل عبا نبود با ارزيابي صحيح تاريخ سياسي اسلام به اين نتيجه مي رسيم كه اگر خداوند حضرت فاطمه را براي مقطع حساس 75 روز پس از وفات رسول خدا انتخاب نكرده بود و مبارزات آن بزرگ بانوي جهان اسلام نبود اسلام تداوم نمي يافت وعلي وجود نداشت و امامت و رهبري معصوم براي هميشه از ميان مي رفت و در واقع اگر فاطمه نبود رهآورد رسالت نابود مي گشت . زيرا با سفارشات مكرر رسول گرامي اسلامي اميرمومنان علي عليه السلام مامور به سكوت بود و نمي توانست دست به شمشير ببرد و با جنگ داخلي همه دشمنان اسلام را براي نابودي امت اسلامي اميدوار سازد . آري ، در جايي كه امير المومنين مامور به سكوت است و دشمنان اسلام مصمم به گرفتن خلافت هستند چه كسي بايد از ولايت و حرمت اهل بيت دفاع كند ، نقاب از چهره مدعيان دروغين اسلام و ايمان بدرد و ماهيت احزاب شكست خورده ديروز و مهاجمان بي پرواي امروز را افشاء كند ، واقعيتها را مطرح كند و از جان علي دفاع كند . آري اين جاست كه نقش فاطمه معلوم مي شود . واقعيت چه بود؟ آيا واقعا حضرت زهرا براي فدك قيام به مبارزه كردند؟ چه شده بود كه حضرت زهرا با تمام وجود به ميدان آمدند ؟ مسأله بسيار مهمي كه در آن روز كسي غير از حضرت زهرا به آن توجه نمي كرد جايگزيني حاكميت مردم به جاي حاكميت خدا بود . درواقع اصل مبارزات تمامي ائمه به خاطر اين مسأله بوده است كه خداوند بايد حاكم باشد يا مردم .اگر خدا حاكم مطلق است پس او بايد رهبر انتخاب كند و اينكه پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام مردم به سراغ ابوبكر رفتند يعني حاكميت خدا را كنار گذاشته و سراغ حاكميت مردم رفتند و اين اولين و بزرگترين انحراف د رهر حكومتي است .انحرافي كه موجب تمامي شكستها و ناكامي ها مي شود . به همين دليل بلافاصله پس از غصب خلافت توسط ابوبكر جنگهاي رده به پا شد كه در آن بيش از 30000 نفر كشته شدند و اين اولين شكست ياران اسلام بود .بسياري از افرادي كه به اسم مرتدين كشته شدند ، مرتد نبودند بلكه افراد مؤمني مثل مالك بن نويره و قبيله او وبسياري ديگر از قبايل به اين دليل كه ما با علي بيعت كرديم و به شخص ديگري زكات نمي دهيم كشته شدند . برخي ديگر مي گفتند اگر ابوبكر مي تواند خليفه رسول خدا شود چرا ما جانشين پيامبر نشويم !! و اين همان اولين شكاف بزرگ در اسلام بود ، يعني هرج و مرج ، يعني هر كسي داعيه خلافت داشته باشد ، يعني حاكميت شخصي ، يعني هر كسي كه زور بيشتري دارد بايد حاكم شود ، و اين به خاطر عدم حاكميت معصوم و امام انتخاب شده از طرف خداست . حضرت زهرا به خوبي درك مي كردند كه اگر امروز چهره ابوبكر به عنوان خليفه واقعي رسول الله شناخته شود ، فردا افرادي مثل يزيد و حجاج هم به عنوان جانشين برحق پيامبر شناخته مي شوند ، و كسي مثل امام حسين عليه السلام ، فرزند رسول الله هم اگر بخواهد قيام كند او را به عنوان يك انسان مرتد مي كشند و هيچ كسي هم متوجه نمي شود . در واقع مبارزات حضرت زهرا مقدمه قيام عاشورا و سرنگوني حاكميت سياه بني اميه بود . حضرت زهرا در سخنان خود آينده تاريك جامعه اسلام را كه حاكميت معصوم نداشته باشد اينگونه بيان كردند «بجان خودم سوگند، نطفه اين فساد بسته شد، در انتظار باشيد تا اين مرض فساد در پيكر جامعه منتشر شود، آنگاه از پستان شير خون تازه و زهرى هلاككننده بدوشيد، در اينجاست كه رهپيمايان راه باطل زيانكار شده، و آيندگان عاقبت اعمال گذشتگان را مىيابند، آنگاه جانتان با دنيايتان، و قلبتان با فتنهها آرام مىگيرد، و بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد زورگويان، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را بوسيله شمشيرهايش درو خواهد كرد، پس حسرت بر شما باد كه كارتان به كجا مىرسد» و واقعا اگر تنها يادگار پيامبر و تنها كوثر قرآن نبود ، در اين زمان هيچ چهره اي از حق هويدا نبود ، چون اكثر مردم آن زمان، ابوبكر را به عنوان خليفه برحق پيامبر مي شناختند و آن معدود افرادي كه حق را به درستي ميشناختند و در كنار علي عليه السلام جمع شده بودند از چهار نفر تجاوز نمي كردند و اگر حضرت زهرا آن روز چهره غاصبان خلافت را آشكار نميكرد ، ديگر هرگز حق به ظهور نمي رسيد و هيچ گاه مردم دور حضرت علي جمع نمي شدند و تا ابد حق و حق دار مدفون مي شد. چون هنگامي مردم براي بيعت كردن با حضرت علي نزد ايشان آمدند كه متوجه شدند تا حاكم خدايي نباشد و از طرف خدا تعيين نشده باشد كار مردم درست نخواهد شد و همين كه متوجه شدند كسي كه غير ازحاكم تعيين شده از طرف خدا نمي تواند جامعه را هدايت كند يعني اولين پيروزي . گرچه ما به ظاهر فكر مي كنيم كه سخنان و مبارزات حضرت زهرا در آن زمان تأثيري بر مردم نگذاشت و مردم حاكميت طاغوت را رها نكردند ولي اين سخنان تاريخ را با سؤالات بي پاسخي مواجه كرد و به گونه اي چهره باطل را در هم شكست كه تا قيام قيامت راه را براي طالبان هدايت روشن نمود. ادامه دارد .........
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 11:14 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به راستی چه كسي پيامبر را شهيد كرد؟ آیا اصلا پیامبر شهید شده است یا به طور طبیعی رحلت کردند؟ آيا همان طور كه ميگويند يك زن يهودي در جنگ خيبر ايشان را شهيد كرد ؟ اصلا مگر ميشود ، پيامبر يك گوشت مسموم را خورده باشند و چهار سال بعد آن سم اثر كند . شما فرض كنيد كه خودتان فرمانده يك لشگر هستيد ، آيا از دست دشمن چيزي ميگيريد ، حتي به هنگام جنگ فرماندهان كه هيچ ، سربازان هم از دست سربازان دشمن حتي سلاح هم نميگيرند حال رسول الله كه بهترين فرمانده نظامي هستند به جنگ مي روند و آنگاه از دست يك زن يهودي گوشت ميگيرند و ميل ميكنند ؟؟؟؟؟ و اين گوشت هم پس از چهار سال اثر ميكند ؟؟؟ قصدمان اين است كه اثبات كنيم كه دو تن از همسران پيامبر موجب شهادت پيامبر شدند . همان دو نفري كه خداوند براي آنها در سوره تحريم اين مثال را زده است« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَةَ نُوحٍ وَامْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَقِيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ (تحريم10)» « خداوند براى كسانى كه كافر شدهاند به همسر نوح و همسر لوط مثل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو (پيامبر) سودى به حالشان (در برابر عذاب الهى) نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مىشوند!» اگر كمي در تاريخ اسلام سير كنيم مطالب بسيار عجيبي در مورد عايشه به دستمان ميرسد به عنوان مثال رسول خدا (ص) درباره منزل عایشه فرمود: فتنه اینجاست فتنه اینجاست فتنه اینجاست. از اینجا شاخ شیطان بیرون می آید.[1] حال به بررسي مسائل تاريخي پيرامون شهادت رسول الله صلي الله عليه و آله وسلم مي پردازيم : در تاریخ روایت شده است: پس رسول خدا بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندنددر حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵) در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید. گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهت مریض از دواست! اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت[2]. اولا : مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: « وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى *إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى » « و هرگز از روى هواى نفس سخن نمىگويد! *آنچه مىگويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست!» (سوره نجم آيه 3 و 4) پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر (ص) نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا (ص) فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟ ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند. در هر صورت پيامبر اسلام حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم، توسط سمي كه به ايشان دادند به شهادت رسيدند و عده اي هنوز آب كفن رسول الله خشك نشده است به بهانه از بين بردن فتنه بزرگترين فتنه تاريخ را به پا كردند . [1] بخاری ج۴ص۴۶ ، اين كتاب نزد اهل سنت بعد از قرآن معتبرترين كتاب است . [2] صحيح البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و صحيح مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 8:9 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ادامه بحث های گذشته پیرامون نقش یهودیان در زمان رسول الله ..... در سال هفتم هجري و در زمان جنگ احزاب (خندق) يهوديان بني قريظه همزمان با مشركين اعلام جنگ كردند، كه رسول الله با ايجاد تفرقه ميان مشركين و يهوديان فتنه آنان را از بين برد . در هر صورت همان طور كه قبلا بيان شد چون ازجنگهاي صدر اسلام با يهوديان اطلاعات كاملي در دست نداريم فعلا آنها را نقل نميكنيم . نكته اي كه از جنگ خندق بايد بيان كنيم اين است كه اگر دقت كنيد در تاريخ مي بينيم كه پس از جنگ خندق كه توسط مشركين به راه افتاده بود ، مشركين ديگر نتوانستند قد علم كنند و با رسول الله جنگ كنند ولي يهوديان تا زمان شهادت رسول الله و پس از ايشان هم بودند و فتنه ايجاد مي كردند . در حاليكه قوم يهود هميشه مظلوم ترين قوم در تاريخ نشان داده شده است !!!! يكي از موارد مهمي كه در تاريخ هم بسيار متفاوت نقل شده است جنگ تبوك است ، در اين جنگ طبق يك نقشه بسيار پيچيده براي اينكه اسلام را از پاي دربياورند يك نقشه بسيار سخت طراحي كردند و آن اين بود كه يهوديان ، مشركين و منافقين در شهر با هم دست پيمان بدهند و كار اسلام را يكسره كنند به اين صورت كه يهوديان ابتدا اعلام جنگ مي كنند ، هنگامي كه پيامبر براي از بين بردن فتنه آنها به خارج از شهر مي روند منافقين در شهر هرج و مرج ايجاد كرده و مشركين هم از خارج شهر حمله مي كنند و پايتخت اسلام را از بين مي برند . رسول الله هم با زيركي تمام اين مسأله را حل كردند ، به اين صورت كه ابتدا به سمت مكه حركت كردند و هنگامي كه مشركين از ورود پيامبر به مكه جلو گيري كردند پيامبر با آنها قرار داد صلح بستند تا اينكه جناح مشركين از مثلث فتنه خارج شود .(مثلث فتنه عبارت بود از يهوديان تبوك ، منافقين مدينه و مشركين مكه ) و براي جلوگيري از فتنه منافقين نفس خود يعني اميرالمومنين را مدينه گذاشتند و خود به سمت تبوك حركت كردند. پس از پايان جنگ تبوك مشركين كه فهميدند در قرار داد صلح اشتباه كرده اند ، صلح نامه را پاره كردند و اين خود عاملي براي فتح مكه شد ، بدين صورت كار مشركين به پايان رسيد . ولي نكته اي كه بسيار بسيار مهم است اعتراض شديد عمر به صلح حديبيه است كه داستان آن درتاريخ بسيار معروف است. محمد بن عمر بن واقدي ، تاريخ نويس معروف اهل سنت مينويسد ابن عباس ميگويد : عمر بن الخطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت : در آن روز در نبوت پيامبر شك كردم ؛ به طوري كه از زمان اسلام آوردنم ، چنين شكي به من دست نداده بود ، اگر در آن روز كساني را پيدا ميكردم كه از من پيروي كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند ، من نيز خارج مي شدم !!! واقدي در ادامه به نقل از ابو سعيد خدري مينويسد كه عمر به او گفت : قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مي گفتم : اگر صد نفر با من هم نظر بود ، هرگز اين معاهده را نميپذيرفتم[1] . حال چرا او نمي خواست پيامبر با مشركين صلح نامه امضاء كند ؟ چون مي دانست كه اگر رسول الله اين كار را انجام دهند يك ضلع از سه ضلع فتنه (كه عبارت بود از يهود و مشركين و منافقين) خارج مي شود و به همين دليل مي خواست جلوي اين كار را بگيرد . آخرين جنگي كه پيامبر داشتند موته است ، كه اگر پيامبر اين نبرد را انجام مي دادند كار يهود تمام شده بود و قدس به دست پيامبر آزاد شده بود ، به همين دليل اين مسأله خيلي مهم است كه حزب نفاق نگذارد پيامبر قدس را فتح كند به همين دليل با توطئه اي پيامبر را به شهادت رساندند . البته توطئه قتل پيامبر را ابوبكر و عمر قبلا اجرا كرده بودند ولي موفق نشده بودند ، شركت ابوبكر و عمر در قتل پيامبر را يكي از علماي اهل سنت بدين صورت نقل كرده است : ابن حزم اندلسي از علماء بزرگ اهل سنت در كتاب فقهى خود «الُمحَلّى» مي گويد ابوبكر، عمر وعثمان در ميان چهرههايى كه ترور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم را طراحى كردند به چشم مىخورد: «إنّ أبابكر وعمر وعثمان وطلحة وسعد بن أبي وقّاص أرادوا قتل النبي صلى الله عليه و اله و سلم وإلقاءه من العقبة في تبوك»[2] ابن حزم يكي از علماي بزرگ اهل سنت است كه در بيان شخصيت او تعريفها نوشته اند[3] . آخرين جنگ پيامبر جنگ موته است كه همان طور كه گفتيم اگر رسول الله اين نبرد را با موفقيت به انجام مي رساندند كار يهود تمام شده بود وايشان قدس را كه هدف نهايي ايشان بود از دست يهود خارج كرده و اسلام را جهاني مي كردند ولي رسول الله را در اين زمان به شهادت رساندند و پيامبر در روزهاي آخر عمر شريفشان سپاهي را آماده كردند كه به موته برود تا هم اين آخرين مانع يهود را از سر راه بردارند و هم اينكه افرادي را كه به دنبال غصب خلافت هستند از مدينه دور كنند ، ولي متاسفانه اين افراد به جنگ نرفتند و سپاه اسلام را هم معطل كردند تا اينكه رسول الله شهيد شدند و سپاه بازگشت. انشاء الله در بحث آینده شهادت حضرت رسول را بررسی می کنیم .... . [1] كتاب المغازي ، الواقدي ، ج 1 ، ص 144 ، باب غزوة الحديبية ، البته اين داستان با اندكي تغيير در بسياري از كتب اهل سنت نقل شده است .رجوع كنيد به تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 2 ، ص 371 – 372 و صحيح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 11 ، ص 224 و المصنف ، عبد الرزاق الصنعاني ، ج 5 ، ص 339 – 340 و المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 20 ، ص 14 و تفسير الثعلبي ، الثعلبي ، ج 9 ، ص 60 و الدر المنثور ، جلال الدين السيوطي ، ج 6 ، ص 77 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 57 ، ص 229 و ... . كه تمامي اينها شك كردن عمر و اعتراض او به پيامبر را نقل كرده اند . [2] المحلی ج11 ص 224 [3] ابن حزم از علمای بزرگ اهل سنت می باشد و دیگران درباره اش چنین گفته اند : قال الذهبي: ابن حزم، الإمام الأوحد ، البحر ، ذو الفنون والمعارف ، ... فإنّه رأس في علوم الاسلام ، متبحر في النقل ، عديم النظير[3]. قال السمعاني: ابن حزم، من أفضل أهل عصره بالأندلس وبلاد المغرب الأنساب - اليزيدي . وقال السيوطي: وكان صاحب فنون وورع وزهد ، وإليه المنتهى في الذكاء والحفظ وسعة الدائرة في العلوم. (طبقات الحفّاظ: 436) قال الزركلي: عالم الأندلس في عصره ، وأحد أئمّة الإسلام، كان في الأندلس خلق كثير ينتسبون إلى مذهبه. (الأعلام: 4 / 254) گرچه ابن حزم روايت را بخاطر وقوع وليد بن جُمَيع در سند آن، تضعيف مىكند ولى با مراجعه به كتب رجالى اهل سنت روشن مىشود كه غالب رجال شناسان وى را موثق مي دانند ، كما صرّح بوثاقته العجلى (تاريخ الثقات: 465 رقم 1773) وقال ابن سعد: كان ثقة وله أحاديث. (طبقات: 6 / 354) وأورده ابن حبّان في الثقات. كتاب الثقات: 5 / 492. وقد نقل الذهبي وابن أبي حاتم عن أبي عبداللّه بن أحمد بن حنبل قال: قال أبي: ليس به بأس. وعن يحيى بن معين أنّه قال: ثقة وقال أبو حاتم: صالح الحديث. وقال أبو زرعة: لا بأس به. (الجرح و التعديل: 9 / 8 رقم 34 وتهذيب الكمال: 31 / 35) وقال الذهبي: وثّقه أبو نعيم.(تاريخ الإسلام: 9 /661 ) واين راوى از رجال بخارى وصحيح مسلم و سنن ابي داود وصحيح ترمذي وسنن نسائي مىباشد (تهذيب التهذيب: 11 / 122) اگر ما کلام ابن حزم را در تضعیف ولید بن جمیع بپذیریم بسیاری از احادیث صحیح بخاری و مسلم و سنن ابی داود و ... را باید ردّ کرده و ضعیف بشماریم که این در نزد خود اهل سنت پذیرفته شده نیست.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 7:41 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بیان شد که مشرکین برای ضربه
زدن به اسلام توسط یهود تحریک می شدند و برنامه عملیاتی خود را از یهودیان
دریافت می کردند. و یهودیان قبل از اینکه خود شروع به ضربه زدن کنند ابتدا
مشرکین را جلو می فرستادند.
براي اثبات اين حرف جنگهاي پيامبر را بررسي مي كنيم : مشركين براي اينكه بتوانند با پيامبر بجنگند نياز به پول داشتند ، به همين دليل كاروان تجاري راه انداختند تا درآمد آن را صرف جنگ كنند ، خدا به پيامبر فرمود اين كاروان را بگيريد ، پيامبر هم با 313 نفر به راه افتادند در حاليكه فقط 70 نفر شمشير زن همراه ايشان بود . وقتي كاروانيان متوجه شدند از مكه درخواست نيروي حفاظتي كردند ، مكيان هم جمع شدند و همراه سران خود براي كمك به كاروان آمدند ولي در راه به كاروان برخورد نكردند زيرا كاروان از يك راه فرعي مدينه را دور زده بود و پيامبر هم به آنها برخورد نكردند ، در نتيجه نيروي حفاظتي كه از مكه آمده بود با سپاه اسلام روبرو شد در حالي كه سپاه اسلام اصلا براي جنگ نيامده بودند ولي با وعده ياري خدا و ملائكه سپاه ايستاد و آماده جنگ شد . سپاه مشركين هم همگي سران مكه و بزرگان قريش بودند ، در واقع اگر در اين جنگ اين بزرگان مكه از بين مي رفتند ديگر بساط مشركين برچيده شده بود و هيچ وقت مشركين نمي توانستند مانعي براي پيامبر ايجاد كنند ، و پيامبر اگر مي توانستند در اين جنگ مشركين را از بين ببرند تنها دشمن سرسخت ايشان يعني يهوديان باقي مي ماندند . ولي منافقين براي اينكه مشركين از بين نروند كاري كردند كه جنگ ناتمام ماند . به اين معني كه در سپاه اسلام شروع كردند جو اسير گيري به راه انداختند و وقتي مسلمانان شروع به اسير گرفتن كردند ديگر سپاهي نميماند كه بجنگد زيرا هر 4 يا 5 نفر بايد از دو يا سه اسير محافظت كند به همين دليل مشركين به راحتي توانستند فرار كنند . با اينكه پيامبر فرموده بودند كه اگر اينها را نكشيد سال بعد به همين اندازه كشته ميدهيد ولي باز هم اينها اسير گرفتند و بعدها همين اسيرها آزاد شدند و سال بعد جنگ احد را به راه انداختند . پس از جنگ بدر يهود براي اولين بار به طور مستقيم (دقت كنيد) به ميدان آمد و جنگ بني قينقاع را به راه انداخت و چون قبل از اينكه پيامبر به مدينه بيايند يهوديان با خيلي از قبايل مدينه پيمان همكاري بسته بودند با وساطت اهل مدينه پيامبراين يهوديان را تبعيد كردند، در حالي كه ايشان بايد يهوديان را از ميان بر ميداشتند . چون يهود قومي هستند كه خداوند درباره آنان مي فرمايد « فَبِمَا نَقْضِهِم مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظّاً مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (مائده 13) » « ولى بخاطر پيمانشكنى، آنها را از رحمت خويش دور ساختيم; و دلهاى آنان را سخت و سنگين نموديم; سخنان (خدا) را از موردش تحريف مىكنند; و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود، فراموش كردند; و هر زمان، از خيانتى (تازه) از آنها آگاه مىشوى، مگر عده كمى از آنان; ولى از آنها درگذر و صرفنظر كن، كه خداوند نيكوكاران را دوست مىدارد! » در واقع يهوديان اگر زنده بمانند هر لحظه در حال برنامه ريزي براي خيانتي تازه هستند . در هر صورت پيامبر در جنگ بدر نتوانستند مشركين را از بين ببرند و در جنگ بني قينقاع هم يهوديان را نتوانستند از سر راه بردارند ولي نكته اي كه مبهم است اين است كه در جنگ بدر چه كسي جو اسير گيري را شايع كرد ؟ رد پاي اين مسأله را ابن ابي الحديد بيان كرده است ، او مي گويد وقتي اسراي بدر را گرفتند بين ابوبكر و عمر دعوا شد ، ابوبكر مي گفت اسيران را آزاد كنيد عمر مي گفت همه را بكشيد (اگر مي خواستيد بكشيد در جنگ ميكشتيد!!!) تا در نهايت پيامبر به اين مسأله خاتمه دادند ولي سؤال اينجاست كه چرا در تاريخ فقط نام اين دو نفر آمده است ، با اينكه در اين جنگ از 70 نفر 49 نفر را امير المومنين از پاي درآوردند و ديگر صحابه مثل مقداد و... در اين جنگ بسيار مؤثر بوده اند، ولي در جريان اسرا فقط اسم ابوبكر و عمر به ميان آمد ؟؟؟ معلوم مي شود اين جا قضيه اي وجود داشته كه براي اينكه آن قضيه را پنهان نگاه دارند اين داستان را جعل كردند . اگر ما به تاريخ نگاهي بياندازيم مي بينيم كه هميشه يهوديان قومي مظلوم بوده اند و هميشه مورد حمله قرار ميگرفتند ، در واقع آنها طوري عمل ميكردند كه مورد هجوم قرار بگيرند . همچنين در مورد جنگهاي پيامبر با يهود اصلا تحقيقات وسيعي نشده و اطلاعات زيادي از آنها در دست نيست و اين نشان از زيركي قوم يهود دارد . عمليات دوم با مشركين جنگ احد است و اولين عملياتي است كه پيامبر با مردم مشورت مي كنند و خودشان پيشنهاد مي كنند كه در شهر بمانيم و جنگ شهري بكنيم زيرا اگر در شهر بمانيم همه مردم به كمك مي آيند و چون مشركين به شهر مسلط نيستند شكست دادن آنها راحت تر است ولي مردم قبول نكردند و گفتند جنگ داخلي عار است !!!! (چه دليل محكمي !؟!؟!؟!) سوال اينجاست كه تحميل خروج از شهر توسط چه كسي انجام شد ؟ چون اگر جنگ داخلي مي شد حتما مشركين شكست مي خوردند و ضربه اي كه بايد سال پيش مي خوردند در اين جا به آنها وارد مي شد ولي مي بينيم كه يك گروه فشار جنگ داخلي را رد كرد ، حال اينها چه كساني هستند ؟ نكته جالب اينجاست كه هنگامي كه ابوسفيان در حال حركت به سمت منطقه احد بودند يكي از مشركين از او پرسيد اگر اينها در شهر بمانند چه مي كني؟ او گفت نه اينها در شهر نمي مانند ؟؟؟؟؟ (از كجا مي دانست !؟!؟!) از اينجا معلوم مي شود كه مشركين با منافقين شهر در ارتباط بودند . بالاخره پس از قبول كردن خروج از شهر پيامبر وارد خانه شدند تا آماده شوند و وقتي ايشان وارد خانه شدند مردم از نظر خود پشيمان شدند !! و هنگامي كه ايشان لباس رزم پوشيدند و از منزل بيرون آمدند مردم به پيامبر گفتند كه در شهر بمانيم ولي ايشان ديگر حرف آنها را قبول نكردند ، چون عاملي كه باعث شد مردم نظريه خروج بدهند ديگر در ميان مردم نبود و نظر مردم عوض شد بنابراين اگر پيامبر بگويند كه در شهر مي مانيم و حرف مردم را قبول كنند دوباره آن عامل باعث تغيير نظر مردم مي شود . حال آن عامل كيست ؟ در تاريخ آمده است كه وقتي پيامبر خواستند وارد خانه شوند ابوبكر و عمر هم وارد خانه شدند براي اينكه لباس خود را بپوشند ، مي بينيم كه به محض ورود ابوبكر و عمر مردم از نظر خود برگشتند پس معلوم ميشود اين دو نفر عامل فتنه بودند . در هر صورت جنگ احد شروع شد ، يازده نفر از پهلوانان و علمداران مشركين را اميرالمومنين علي بن ابي طالب عليه السلام از پاي درآورد و روحيه مشركين به كلي از بين رفت و جنگ به نفع مسلمين شد و مشركين فرار كردند ، تيراندازهايي را كه پيامبر به آنها فرموده بود از كوه پايين نياييد براي جمع غنائم از كوه پايين آمدند و هنگامي كه كوه از محافظ خالي شد، خالد بن وليد كوه را دور زد، دقت كنيد وقتي او كوه را دور مي زند اولين نفري كه در مقابل اوست رسول الله است و اميرالمومنين اين قضيه را ميداند كه مشركين فقط ميخواهند خود پيامبر را شهيد كنند، بنابراين تا از خط مقدم جبهه بخواهند به عقب جبهه كه محل تلاقي مشركين و پيامبر است برسند در اين فاصله هفتاد زخم بر مي دارند. در حاليكه در طول جنگ تنها 21 نفر را كشتند، با اينكه در جنگ بدر حضرت علي عليه السلام 49 نفر را از بين بردند و زخمي نشدند ولي در جنگ احد چون ايشان ميخواستند از جلوي جبهه كه محل درگيري بود به عقب جبهه كه جايگاه رسول الله بود بيايند ديگر به فكر جنگيدن نبودند و فقط به فكر پيامبر بودند ، در اين ميان شايعه قتل پيامبر پخش شد و ديگر كل سپاه مسلمانان فرار كردند و فقط حضرت اميرالمومنين بود كه از پيامبر دفاع ميكرد . نكته اي كه خيلي مهم است اين است كه در تاريخ نقل شده است كه در چهار مكان نقل مي كنند كه شيطان فرياد زد ، اول ، جايي كه در عقبه پيامبر با اهل مدينه قرار داد بستند شيطان فرياد زد و مشركين را با خبر كرد ، دوم جايي بود كه مي خواستند نقشه قتل پيامبر را در مكه مطرح كنند، سوم در جنگ بدر شيطان فرياد زد و مشركين را به جنگ دعوت كرد و چهارمين جايي كه شيطان فرياد زد شايعه قتل پيامبر در جنگ احد بود !!!!!!!!!!! سوال اينجاست كه آيا اصلا شيطان مي تواند اينگونه دخالت كند ؟ او فقط مي تواند وسوسه كند و به هيچ وجه اين كارها از او بر نمي آيد . حال اين شيطان كيست ؟ نكته اي كه مي تواند ما را راهنمايي كند سخن ابوبكر است . ابوبكر دائم مي گفت به خدا من بهترين شما نيستم و همانا از مقامم كراهت دارم . دوست داشتم كسي از شما اين كار را به عهده گيرد . آيا شما گمان ميكنيد كه من به سنت رسول خدا عمل ميكنم . بنابراين عهده دار آن نمي شوم ، پيامبر خدا به كمك وحي معصوم بود و فرشته اي همراه او بود و او را ياري مي كرد ولي من شيطاني دارم كه بر من عارض مي شود[1].... !!!!! ديگر قضاوت با خودتان . همزمان با جنگ احد يهوديان بني نضير هم اعلام جنگ كردند كه چون اطلاعات كاملي از اين جنگ نداريم آنرا بيان نمي كنيم . [1] ( مسند احمد بن حنبل جلد يك ص 14 ، تاريخ طبري جلد دو ص 460 ، شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد جلد شش ص 20 ، تاريخ الخلفا سيوطي ص 47 و 48 ، كنز العمال جلد پنج ص 590 و .... )
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 14:2 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بیان شد که یهودیان برای مبارزه با اسلام از سالها قبل از تولد رسول الله اقدام به فعالیت کردند. اولین اقدام آنها این بود که کاری کنند که رسول الله به دنیا نیایند. درواقع ایشان را قبل از تولد ترور کنند. این داستان در بحث قبلی بیان شد. دومین روش یهود در مبارزه با پیامبر: طراحي موانع براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس است : همان گونه که گفتیم هدف رسول الله رسیدن به قدس و آزادی آن از چنگ یهودیان بود . زیرا یهودیان می گفتند که قدس برای ماست و اگر قدس را از دست می دادند دیگر نمی توانست به حکومت جهانی نائل شوند به همین دلیل تمام تلاششان را کردند تا پیامبر به قدس نرسند که بیان می شود انشاء الله. پايه گذار شهر مدينه يهوديان بودند و در بيان دليل اين حرف مي گويند كه يهوديان مي خواستند به پيامبر ايمان بياورند ، بنابراين به مدينه آمدند و در آنجا ساكن شدند تا وقتي كه پيامبر اكرم مبعوث شدند به ايشان ايمان بياورند . اين يك دروغ بسيار بزرگ است، چون اگر يهود مي خواستند به پيامبر ايمان بياورند چرا به حضرت عيسي ايمان نياورند؟(دقت كنيد كه فقط دوازده نفر به حضرت عيسي ايمان آورند) حضرت عيسي را كه ديده اند و معجزات اورا لمس كردند به او ايمان نياوردند آنگاه پيامبري كه نديده اند مي خواهند ايمان بياورند ؟ ضمنا چرا به مكه نيامدند ، مگر پيامبر در مكه مبعوث نمي شد و اينها اين مطلب را خيلي خوب مي دانستند چرا در مدينه اي كه هيچ كس نبود منزل كردند ؟ اين كه ما مي گوييم آنها پيامبر را مي شناختند از آيات قرآن استفاده كرده ايم زيرا خداوند مي فرمايد: « الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَإِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ (بقره 146)» «كسانى كه كتاب آسمانى به آنان دادهايم، او ( پيامبر) را همچون فرزندان خود مىشناسند; (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مىكنند! » « الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمُ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لاَيُؤْمِنُونَ (انعام 20)»«آنان كه كتاب آسمانى به ايشان دادهايم، بخوبى او ( پيامبر) را مىشناسند، همانگونه كه فرزندان خود را مىشناسند; فقط كسانى كه سرمايه وجود خود را از دست دادهاند، ايمان نمىآورند.» چرا در پايتخت پيامبر جمع شدند ؟ يهوديان كه تولد پيامبر را مي دانستند و هنگام تولد ، او را در مدينه ديده اند چرا يك نفر در مكه به پيامبر ايمان نياورد؟ يهوديان كه به گفته هاشم در 120 سال قبل از پيامبر مي خواستند اجداد پيامبر را به قتل برسانند چرا براي ايمان به پيامبر به مدينه آمدند ؟ نكته بسيار شگفت انگيز اين است كه يهوديان كه به قول خودشان مي خواستند به پيامبر ايمان بياورند چرا در مدينه و خارج از مدينه قلعه ساختند ؟؟؟؟ قلعه هاي بسيار مستحكم با ديوارهاي بلند و جنگجويان بسيار ماهر؟ به عنوان مثال قلعه هاي خيبر را بالاي كوه ساختند ، طوري كه ابتدا يك خندق ساخته بودند و پشت خندق را يك ديوار بلند كشيده بودند و بعد از آن هفت قلعه ساخته بودند كه يكي از ديگري محكم تر بود ؟ آيا اينها براي ايمان آوردند به پيامبر آمدند؟؟؟؟؟؟؟ در واقع اينها آمدند تا مانع ايجاد كنند براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس ، زيرا هدف پيامبر قدس بود اگر ايشان قدس را بگيرند ديگر يهود هرگز نمي تواند به آن حكومت جهاني كه در تورات تحريف شده روي آن تأكيد شده است دست پيدا كند. اين موانع عبارت بود از قبيله هاي بني قينقاع ، بني نضير و بني قريظه كه اين سه در مدينه ساكن شدند وخيبر و تبوك و موته هم درخارج از مدينه و مرحله آخر هم قدس بود . در واقع مي توان گفت يهود براي جلوگيري از رسيدن پيامبر به قدس هفت خان رستم درست كرده بود و اگر تاريخ را بررسي كنيم مي بينيم كه رسول الله تمام اين موانع را برداشتند ولي هنگامي كه به موته رسيدند ايشان را شهيد كردند كه انشاء الله به زودي داستان شهادت پيامبر هم بيان مي شود . اسلام سال هشتم وارد مدينه شد ، يعني يهوديان پنج سال تا ورود پيامبر به مدينه وقت داشتند كه در مورد اسلام تحقيق كنند ولي وقتي پيامبر به مدينه آمدند آنها گفتند ما وقت مي خواهيم براي اينكه ببينيم آيا تو پيامبري يا نه ؟؟ اين يك دروغ واضح است با اينكه يهود پيامبر را مثل فرزند خود ميشناختند. ولي يهود قبل از اينكه خودش شروع به مبارزه مستقيم با پيامبر بپردازد مشركين را جلو فرستاد ، خداوند مي فرمايد « لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَاناً وَأَنَّهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ (مائده 82)» « بطور مسلم، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان را، يهود و مشركان خواهى يافت; و نزديكترين دوستان به مؤمنان را كسانى مىيابى كه مىگويند: «ما نصارى هستيم»; اين بخاطر آن است كه در ميان آنها، افرادى عالم و تارك دنيا هستند; و آنها (در برابر حق) تكبر نمىورزند. » كه خداوند مشركين را به يهود عطف كرده است يعني مشركين توسط يهود تحريك مي شوند و به مبارزه مي پردازند . براي اثبات اين حرف جنگهاي پيامبر را بررسي خواهیم کرد انشاء الله. ادامه دارد .......
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 6:54 توسط عبدالزهرا
|
|
|||||
|
|||||